اسلایدر (اخبار مهم),محمود بلالی,مقالات

تحریفات آخرالزمان

  • ۱۱ مرداد, ۱۳۹۳
  • شماره خبر:1279

در همین راستا در چند سال اخیر بازی های زیادی با مضامین ایدئولوژیک و مذهبی، بر اساس آموزه ها و داستان های موجود درکتب عهد جدید و قدیم ساخته و روانه بازار شده اند که در آن ها با دیدگاهی ویژه، به ارایه برداشتی خاص و تحریف شده ای از عقاید مذهبی گروه های مختلف پرداخته می شود. بازی Darksiders یکی از بازی هایی است که با مضمون آخرالزمانی و بر اساس دیدگاه های اوانجلیکی ساخته و روانه بازار شده است. در این بازی سعی شده تا تعریفی جدید (و تحریف شده ای) از آپوکالیپس (نبرد خیر و شر در آخر زمان) ارایه شود. بازیکن با انجام این بازی به وضوح با برخی از عناصر و مفاهیم کلیدی آپوکالیپس (هفت مهر، شیپور های ویژه و…) و اسامی برخی افراد و موجودات خاص (چهار سوار آپوکالیپس، سامایل و…) آشنا می شود.
البته باید توجه داشت که داستان این بازی تحریف کامل مفهوم آپوکالیپس از دیدگاه مذهبی، و پیرو دیدگاهی است که طی چند سال اخیر هالیوود به رواج آن دامن زده است. طبق مفاهیم مذهبی، آپوکالیپس به نبرد مرگباری میان خیر و شر گفته می شود که در مکانی به نام صحرای مجدون روی می دهد (از همین رو به آن آرماگدون هم گفته می شود) و پس از آن، شر برای همیشه پایان یافته و خیر بر عالم حاکم می شود. توجه به این نکته بسیار مهم و حائز اهمیت است که این جنگ حتما باید در صحرای مجدون واقع شود، در غیر این صورت به هیچ وجه نمی توان نام آپوکالیپس (یا به تعبیری آرماگدون) را بر آن نهاد.
اما در مفهوم جدید ارائه شده از این واقعه توسط غرب، آپوکالیپس می تواند در هر مقطع از زمان و در هر مکان ممکن صورت گیرد و درضمن، پایانی بر ظلم هم نباشد!! در چنین دیدگاهی مفهوم جدیدی به نام پسا- آپوکالیپس هم شکل می گیرد که به ماجرای زندگانی انسان ها پس از آپوکالیپس و تلاش آن ها برای بازسازی جهان می پردازد! دیدگاهی که هیچ ارتباطی به مفهوم واقعی آپوکالیپس در منابع مذهبی ندارد.
در این بازی هم سعی شده تا دیدگاه دیگری درمورد آپوکالیپس ارایه شود. دیدگاهی که در آن نابودی نسل بشر به دست شیاطین و شروع نبردی سهمگین میان نیروهای خیر و شر آسمانی را پیش بینی می نماید.

* و اینک آرماگدون! (بررسی و تحلیل داستان بازی)

Demo-

1

از ابتدای زمان، ارتش بهشت و جهنم درگیر جنگی ناتمام با یکدیگر بوده اند.
* براساس این دیدگاه شیاطین و فرشتگان برای تصاحب بهشت در جنگی طولانی با یکدیگرند! در چنین دیدگاهی هیچ وظیفه ای برای فرشتگان متصور نشده اند و آن ها صرفا نگهبانان بهشت معرفی می شوند و برای پاسداری از آن با شیاطین می جنگند!
طی این ماجرا و برای برقراری دوباره نظم و تعادل، پای انجمنی به نام “شورای سوخته” (Charred Council) به این جنگ باز می شود؛ نهادی که به وسیله قوانین باستانی به منظور حفظ نظم و تعادل تشکیل شده بود.
* توجه داشته باشید که در این روایت هیچ اثری از خداوند دیده نمی شود!! نظم و تعادل عالم بالا بر هم خورده و هرج و مرج در آنجا موج می زند.

Consool

طبق قانون این شورا هر قدرت بررسی نشده بزرگی برای اصل عالم هستی تهدید به حساب می آمد.
* این دیدگاه بیانگر این موضوع است که هر از گاهی در عالم بالا قدرت هایی ظهور می کنند که ظهور آن ها خارج از اراده خداوند است و ممکن است برای ماهیت وجودی عالم خطرناک باشند! به همین علت شورایی برای نظارت و کنترل آن ها وجود دارد.
در این زمان بهشت و جهنم توافق کردند و به این قوانین احترام گذاشتند و بازوی اجرایی شورا، گروهی مخوف موسوم به چهار سوار شدند. در میان این غوغا اولین انسان ها خلق شدند.
* می توان اینطور نتیجه گرفت که برای خلق انسان ها برنامه ریزی خاصی صورت نگرفته بوده و خلقت آن ها در اوضاعی آشفته و نابسامان صورت گرفته است. شاید هم عالم، به هیچ وجه منتظر این مولود جدید نبوده و به یکباره از این خلقت غافلگیر شده!!
شورا پیشگویی کرده بود که آن ها موجوداتی ضعیف اما زیرک هستند که روزی باعث تکامل تعادل می شوند.
* می بینید که ساکنان عالم بالا هیچ اطلاعاتی درمورد این مخلوق جدید ندارند و برای برنامه ریزی درمورد سرنوشت آن ها، به پیشگویی و گمانه زنی متوسل می شوند!
بدین ترتیب، سومین قلمرو، قلمروی انسان نام گرفت. پس از این ماجرا به دستور شورا، حقیقتی بین بهشت و جهنم جعل شد و از انسان پنهان گشت و پیمانی بر پایه هفت مهر بنا شد و قرار شد که هر زمان قلمروی انسان ها آمادگی شرکت در آخرین جنگ را پیدا کرد، این هفت مهر شکسته شوند. جنگی که تعادل را به ارمغان می آورد و سرنوشت نهایی سه قلمرو را مشخص می کند.
* توجه به این نکته ضروری است که در این بازی مدام از جنگ به عنوان عاملی برای برقراری تعادل یاد می شود و به آن وجهه توجیح پذیری داده می شود.

Demo-

2

هزاران سال بعد…
نژاد بشر در آستانه نابودی قرار گرفته است و دنیا به عرصه جنگی خونین میان بهشت و جهنم تبدیل شده است. فرشتگان و موجودات جهنمی در قالب گلوله‌های آتشین به زمین و ساختمان‌ها شهرها برخورد می‌کنند و در همه جای دنیا نشانه‌های آغاز نبرد “آپوکالیپس” و “دوران آخرالزمان” دیده می‌شود.
* طبق پیشگویی ها این نبرد باید در صحرای مجدون رخ دهد، اما از آنجا که یکبار دیگر تعادل در عالم بالا از میان رفته، جنگ به صورت پراکنده در سراسر دنیا شکل می گیرد. پس این نبرد را با نبرد اصلی که در پیشگویی های کتب مقدس آمده اشتباه نکنید.
در این میان “وار” (War)، یکی از “چهار سوار آپوکالیپس” برای ابلاغ فرمان نبرد نهایی و یا همان آپوکالیپس وارد میدان جنگ می‌شود.
وار در مسیر خود به “آبادون” (Abaddon)، فرمانده فرشتگان بهشتی برخورد می‌کند و متوجه می‌شود که سه سوار دیگر آپوکالیپس به دنیا فراخوانده نشده‌اند و “هفتمین مهر” هم هنوز باز نشده است و تمام وقایع پیش آمده دسیسه موجودی به نام “ویرانگر” (Destroyer)- (این نام دقیقا مقابل نام خدا (Creator) آورده شده است)، حاکم جهنم، بوده و وار در نقشه او گرفتار شده است.

In-Game-10

در همین حین “استراگا” (Straga) یکی از برگزیدگان ارتش ویرانگر، آبادون را در مقابل چشمان وار و “یوریل” (Uriel)- فرمانده دوم فرشتگان و جانشین آبادون- به قتل می‌رساند.
* سازندگان بازی، همانند اکثر کارگردانان فیلم های هالیوودی، برای فرشتگان الهی جنسیت قائل شده اند. بدین شکل که یوریل را فرشته ای مونث و آبادون را فرشته ای مذکر معرفی می کنند. این موضوع خلاف باور اسلام درمورد فرشتگان الهی است.
وار با استراگا درگیر می‌شود، اما او نیز به دست استراگا کشته شده و به “شورای سوخته” فرستاده می‌شود.
شورا پس از تشکیل جلسه ای اضطراری، وار را مسئول برهم خوردن تعادل میان بهشت و جهنم و البته نابودی نژاد انسان و رخ دادن آپوکالیپس پیش از موعد تشخیص می دهد و او را به مرگ و نابودی محکوم می کند. اما وار از شورا درخواست می‌کند تا فرصتی در اختیار او قرار دهند تا مسبب اصلی مصیبت رخ داده را پیدا کرده و به شورا معرفی کند.
* نکته مهمی که در این بخش از داستان به آن اشاره می شود، نابودی کل بشر و ایجاد آپوکالیپس، پیش از موعد مقرر است. درست است که جنگ میان فرشتگان و شیاطین درگرفته، اما ظاهرا طبق یک پیمان سری، این دو گروه با یکدیگر توافق داشتند که نسل بشر را به کل نابود سازند! شاید آن ها از نقش بشر در آپوکالیپس اصلی واهمه داشته اند!

The watcher

شورا با ذکر شرایطی خاص، با درخواست وار موافقت می کند. آن ها موجودی به نام “مراقب” (Watcher) را با وار همراه می کنند تا تمامی رفتارهای او را تحت نظر و کنترل داشته باشد. دلیل این رفتار شورا، عدم اعتماد آن ها به عملکرد وار و جلوگیری از خشم او برای انتقامجویی مطرح می شود. زیرا به نظر شورا این انتقامجویی می تواند دوباره تعادل جهان را برهم زند.
* نکته اینجاست که با وجود نابودی نسل بشر، همچنان جهان در حالت تعادل قرار دارد.
با قبول شرط شورا، وار که تقریبا تمامی قدرت‌های خود را از دست داده بود دوباره به دنیا بازمی‌گردد و متوجه می‌شود که بازگشت او 100 سال به درازا کشیده و در این مدت نژاد انسان کاملا نابود شده است و نیروهای ویرانگر جهنمی کنترل دنیا را در دست گرفته‌اند.
وار با شیاطین و فرشتگانی که در زمین درحال نبرد با یکدیگرهستند وارد جنگ می شود و تعداد زیادی از آن ها را نابود می کند. سرانجام پس از کنکاش و جستجوی فراوان، وار با “سامایل” (Samael )، شیطان قدرتمندی که به دست ویرانگر در زمین اسیر شده بود مواجه می شود. سامایل از رازی مربوط به ویرانگر در “برج ملکوت” خبر می دهد و برای صحبت درمورد این راز شروطی قایل می شود. او از وار می خواهد که با نابودی چهار نگهبان اصلی و مورد اطمینان ویرانگر در زمین، قدرت های از دست رفته او را دوباره احیا کند تا او هم در عوض مسیر برج ملکوت را برای وار آشکار سازد. اما مراقب، وار را از انجام این کار منع می کند و به او هشدار می دهد که درصورت قدرتمند شدن سامایل دنیا با چالشی اساسی روبرو خواهد شد.
اما وار بی توجه به هشدارهای مراقب، تصمیم می گیرد چهار نگهبان را از بین ببرد. برای راحتی کار، سامایل به کمک وار می آید و برای مدت محدودی او را از اسارت مراقب می رهاند.

In-Game-1

وار به سراغ چهار نگهبان اصلی و مورد اعتماد ویرانگر می رود و پس از کشتن آن ها، قدرت های سامایل را احیا کرده و او را از بند نجات می دهد.
سامایل (برخلاف رسم رفتار معمولی که از او انتظار می رود)، مسیر برج ملکوت را به وار نشان می دهد و وار به سمت برج رهسپار می شود. درون برج ملکوت، وار متوجه می شود که “عزرائیل” (Azrael )، (یکی از فرشتگان مقرب) در بند شده و به همین دلیل نسل بشر در زمین از بین رفته و تعادل دنیای انسان ها به هم خورده است. * از آنجایی که مرگ انسان ها زیر نظر عزرائیل صورت می گیرد و از قواعد خاصی پیروی می کند، اسارت عزرائیل موجب هرج و مرج در کشتار بشر و درنهایت نابودی نسل انسان شده است. به ناتوانی فرشتگان در مقابل شیاطین توجه کنید. راستی، خداوند در این زمان مشغول چه کاری است؟ چرا هیچ نامی از او در این بازی مشاهده نمی شود؟
وار، عزرائیل را از بند رها می سازد و او اقرار می کند که قصد داشته با کمک آبادون آپوکالیپس را زودتر از موعد مقرر به راه اندازند (در اینجا یکبار دیگر به عصمت فرشتگان حمله شده و آن ها را به دور از عصمت، گرفتار در حب و بغض معرفی می کنند.) زیرا آن ها می ترسیدند که در اثر تاخیر در این کار، لشکر جهنم قدرت بیشتری پیدا کرده و لشکر بهشت از آن ها شکست بخورند. اما نقشه آن ها با مرگ آبادون با شکست مواجه شد.
* ترس از این که لشکر خیر (آمریکا و هوادارانش) سرانجام از لشکر شر (کشورهای اسلامی و ایران) در آخرالزمان شکست بخورد، همواره یکی از دغدغه اصلی در بین پروتستان ها بوده است، زیرا بر اساس پیشگویی های موجود در کتب مقدس آن ها چنین اتفاقی رخ خواهد داد. به همین دلیل آن ها معتقدند که باید هر چه زودتر ( زودتر از موعد مقرر- پایان جهان) جنگی بین لشکر خیر و شر رخ دهد (و بانی این جنگ، لشکر خیر باشد) تا از رشد و قدرتمند شدن لشکر شر در آینده جلوگیری شود. علت اصلی وقوع جنگ ها و بحران های خاورمیانه را در این نوع دیدگاه می توان جستجو کرد. (البته طبق بخش دیگری از این دیدگاه، نباید اجازه داد تا لشکر شر بتواند خود را مجهز به سلاح نماید، زیرا در این صورت ممکن است نبرد آخرالزمان آنگونه که پیشگویی شده شکل نگیرد و مسیح ظهور نکند! علت اصلی وقوع جنگ با عراق ، افغانستان، لیبی و… ریشه در چنین تفکری دارد)

In-Game-3

جالب اینجاست که در این بازی، آن ها در آینده نگری افراطی خود تا حدی پیش می روند که مرگ فرمانده لشکر خیر (شاید رئیس جمهور آمریکا) را نیز پیشگویی می کنند و آن را عاملی برای شکست لشکر خیر و پیروزی لشکر شر و در نهایت بر هم خوردن تعادل دنیا معرفی می کنند. در چنین شرایطی باز هم جنگ! به عنوان عاملی موثر در برقراری مجدد تعادل در دنیا چاره ساز خواهد بود. پروژه پایان دنیا در سال 2012 نیز در همین راستا طراحی شده است و بعید نیست در این تاریخ آمریکا جنگی را علیه یکی از کشورهای خاورمیانه آغاز نماید!
وار تصمیم می گیرد تا دوباره تعادل را به جهان بازگرداند. عزرائیل به وار توصیه می کند که برای بازگرداندن تعادل به جهان به سراغ “درخت دانش” (Tree of Knowledge) برود و از آن کمک بگیرد
* درواقع درخت دانش اشاره به همان درختی است که آدم و حوا با خوردن میوه آن از بهشت رانده شدند. در اینجا به کاربرد این درخت در بهشت از دیدگاه دیگری پرداخته شده است.
وار، با مراقب معامله ای انجام می دهد و با کمک عزرائیل وارد بهشت می شود و به سراغ درخت دانش می رود.

Tree-of-Knowledge

او از طریق درخت دانش رویایی می بیند که در آن آبادون پس از کشته شدن، به جهنم منتقل می شود و در آنجا زنی ناشناس (للیث- شیطانی که در ظاهر مار، آدم و هوا را فریب داد) به او پیشنهاد می کند که “برای همیشه خدمتکار بهشت باشد یا به جهنم حکومت کند.”
آبادون هم دومین حالت را انتخاب می کند و به ویرانگر بدل می شود. با تبدیل آبادون به ویرانگر، او رسما به عنوان نگهبان هفتمین مهر انتخاب می شود و به این ترتیب مکان هفتمین مهر افشا می شود. درضمن پیشگویی اعلام می دارد که اقدام بعدی ویرانگر محاصره بهشت و نابودی آن است.
البته درخت دانش نکات مهم دیگر را نیز برای وار آشکار می سازد. وار متوجه می شود که شورای سوخته از قصد و نیت آبادون مطلع بوده و به همین دلیل تصمیم به نابودی او گرفته بود. اما از آنجایی که آن ها اجازه نابودی یکی از فرشتگان مقرب را نداشته اند و فقط سواران آپوکالیپس (آن هم با اعلام نبرد آرماگدون) می توانستند فرشتگان را نابود کنند، نقشه ای طراحی کردند تا وار را زودتر از موعد مقرر به زمین احضار کنند.
آن ها با اجرای این نقشه، به دروغ وار را متهم به بر هم زدن تعادل می کنند و سپس برای پاک کردن این بدنامی، از او می خواهند که ویرانگر را نابود کند
* باز هم بی اعتمادی، دروغگویی و دسیسه چینی، یکی از خصلت های خداگونه ها معرفی می شود. اندیشه ای که در برخی بازی های دیگر نیز به آن دامن زده می شود.

Sword Full

پس از آگاهی از این موضوع، ناگهان وار در رویا، خودش را می بیند که با شمشیری پشتش شکافته شده و کشته می شود. وار پس از آگاهی از پیشگویی ها به نزد عزرائیل باز می گردد و همه ماجرا را برای او تعریف می کند. عزرائیل به وار توضیح می دهد، شمشیری که در رویا دیده شمشیر آرماگدون (Armageddon Blade ) نام داشته و شمشیری است که توانایی نابودی ویرانگر و باز کردن مهر هفتم را دارد. اما این شمشیر سال ها پیش توسط ویرانگر نابود شده و تکه های آن در سراسر جهان پخش شده است. وار تصمیم می گیرد که قطعات شمشیر را بیابد و دوباره شمشیر آرماگدون را بازسازی کند.
وار که برای پیدا کردن قطعات شمشیر آرماگدون مصمم شده بود، در ادامه ماموریتش با یوریل روبرو می شود و نبردی مرگبار بین آن ها در می گیرد. اما سرانجام وار موفق به شکست یوریل می شود و برخلاف اصرارهای بیش از حد مراقب، از کشتن وی صرفنظر می کند. او به یوریل درمورد ماهیت واقعی ویرانگر و ماجرای آبادون توضیح می دهد و او را از همه وقایع آگاه می سازد.
یوریل پس از شنیدن این موضوع بسیار خشمگین می شود و با لشگری که در اختیار دارد به جنگ ویرانگر می رود و طبق پیشگویی درخت دانش، شکست می خورد. در همین حین وار هم موفق می شود تکه های شمشیر آرماگدون را جمع آوری کرده و دوباره آن را بازسازی نماید.
سرانجام وار با ویرانگر روبرو می شود، او به وار پیشنهاد می دهد که به ارتش جهنم ملحق شود. اما وار پیشنهاد ویرانگر را قبول نمی کند و با او وارد جنگ می شود. در نهایت وار موفق می شود چهره شیطانی ویرانگر را نابود کند و با آبادون واقعی درگیر شود. در یک درگیری مرگبار، وار، آبادون را نیز نابود می کند. سپس به سراغ هفتمین مهر می رود و تصمیم می گیرد آن را باز کند، اما مراقب مانع این کار می شود. او متوجه شده بود که وار قصد دارد با احیای قدرتش به سراغ شورای سوخته برود و به قصد انتقام، آن ها را نابود کند (موردی که در بازیGod of War هم شاهد آن بودیم، انتقام از خدایان و یا خداگونه ها)
درست در لحظاتی که فکر می شد وار تسلیم قدرت های مراقب شده است، طبق پیشگویی های درخت دانش، یوریل شمشیر آرماگدون را در پشت وار فرو کرده و با یک ضربه، هفتمین مهر را می گشاید. این کار باعث می شود که وار دوباره قدرت هایش را به دست آورد و از بند مراقب رهایی یابد.
وار از موقعیت پیش آمده استفاده می کند و مراقب را می کشد. پس از جدایی وار از یوریل، او به وار خاطرنشان می کند که از این پس همه فرشتگان و شیاطین به خاطر خیانت به شورای سوخته به دنبال او خواهند بود. او به وار می گوید که در این نبرد تنها است و نیاز به کمک دارد، در این هنگام سه شهاب گداخته از آسمان فرود می آیند و خبر از آمدن سه سوار آپوکالیپس دیگر می دهند…

Four-Horsemen-of-the-

Apocalypse

* چهار سوار آپوکالیپس در مکاشفه یوحنا
پس از توضیح داستان بازی، بهتر است ابتدا کمی با ماهیت اصلی این چهار سوار و هفت مهر از دیدگاه مذهبی آشنا شویم و در ادامه سایر شخصیت های موجود در این داستان را نیز از دیدگاه مذهبی مورد تحلیل قرار دهیم.

* سوار اول: نبرد (مکاشفه یوحنا 7-6:1)
همچنانکه محو تماشا بودم، “بره” نخستین مهر را گشود. ناگاه یکی از چهار موجود زنده، با صدایی همچون غرش رعد گفت: بیا!.
نگاه کردم و اسبی سفید دیدم. سوار بر اسب، کسی را دیدم که کمانی در دست و تاجی بر سر داشت. او اسب را به جلو می راند تا در نبردهای بسیار، پیروز شود و فاتح جنگ باشد.
(توجه داشته باشید که در این بازی جنگ است که وارد میدان آخرالزمان می شود و از سه سوار دیگر در قسمت اول بازی خبری نیست. در اینجا به دونکته مهم در مورد علت حضور جنگ در این بازی اشاره می کنم:
1- طبق نظر غربی ها (آمریکایی های پروتستان) ایجاد جنگ در این دوران اجتناب ناپذیر و لازم است. به همین دلیل در این بازی هم ابتدا جنگ به میدان می آید.
2- شورای سوخته که کنایه ای از روسای تصمیم گیرنده برای ایجاد جنگ آخرالزمان هستند ( اتحادیه اروپا، شورای امنیت و لابی صهیون از کاندیداهای احتمالی هستند)، می دانند که سرانجام جنگ باعث نابودی خود آن ها خواهد شد. اگر دقت داشته باشید در بازی برای جلوگیری از این واقعه، مراقب را مامور کنترل جنگ می کنند.

* سوار دوم: نا آرامی
سپس “بره” مهر دوم را باز کرد. آنگاه شنیدم که موجود زنده دوم گفت: بیا!
اینبار اسبی سرخ پدیدار شد. به سوار آن شمشیری داده شده بود تا قادر باشد صلح و سلامتی را از زمین بردارد و به جای آن هرج و مرج ایجاد کند. درنتیجه، جنگ و خونریزی همه جا آغاز شد.

* سوار سوم: قحطی
چون “بره” مهر سوم را گشود، شنیدم که موجود زنده سوم گفت: بیا!
آنگاه اسب سیاهی را دیدم که سوارش ترازویی در دست داشت. سپس از میان چهار موجود زنده، صدایی به گوش رسید که می گفت: “یک قرص نان گندم، یا یک کیلو آرد جو، به قیمت مزد روزانه یک کارگر باشد. اما به روغن زیتون و شراب آسیبی نرسان.”

* سوار چهارم: مرگ
چون “بره” مهر چهارم را گشود، صدای موجود زنده چهارم را شنیدم که گفت: بیا!.
ناگاه اسب رنگ پریده ای ظاهر شد که سوارش مرگ نام داشت. به دنبال او اسب دیگری می آمد که نام سوارش دنیای مردگان بود. به آن دو قدرت و اختیار داده شده بود تا یک چهارم زمین را به وسیله جنگ، قحطی، بیماری و جانوران وحشی نابود کنند.

* هفت مهر و عواقب گشودن آن ها
1- مهر اول: ظاهر شدن سوار نبرد
2- مهر دوم: ظاهر شدن سوار نا آرامی
3- مهر سوم: ظاهر شدن سوار قحطی
4- مهر چهارم: ظاهر شدن سوار مرگ
5- مهر پنجم: ظاهر شدن قربانگاه
6- مهر ششم: ظاهر شدن غضب خداوند
7- مهر هفتم: ظاهر شدن سکوت مطلق

* معرفی برخی از شخصیت های بازی
در ادامه برای آشکار شدن دیدگاه سازندگان بازی، به معرفی برخی از شخصیت های نام برده شده در بازی می پردازیم و تفاوت ها و شباهت های آن ها را با الگوهای ارایه شده درکتب مذهبی ارزیابی می کنیم.

Abaddon

* آبادون (در بازی DS)
آبادون در ابتدا به عنوان فرمانده فرشتگان مقرب معرفی می شود و در انتها به ویرانگر و فرمانروای بهشت تبدیل می شود. به نظر می رسد چنین دیدگاهی ریشه در اعتقادات مسیحیت (کتاب مکاشفات یوحنا) داشته باشد. زیرا آبادون در دین یهود به عنوان نام مکان به کار می رود. این موجود در اعتقادات مسیحی، دارای دو بعد خوب و بد است که در این بازی به هر دو بعد آن پرداخته شده است.

* آبادون (در کتب مذهبی)
آبادون در لغت به معانی مختلفی همچون ” مکان تباهی ویرانی”، “ویرانگر” و “ژرفای جهنم” به کار می رود. در “مکاشفه یوحنا” از آبادون به عنوان “پادشاه عذاب” و “فرشته نگهبان چاهی بی انتها” یاد می شود. درمورد طبیعت ذاتی آبادون بحث های زیادی وجود دارد، ولی در عبری این کلمه بیشتر برای “مردن و هلاک شدن” به کار می رود.
در کتاب “جایگاه فرشتگان”، آبادون اینگونه معرفی می شود:
اصطلاحی برای جهان سفلی، که به آن ” آباددون” هم می گویند. این نگارش با یك حرف “د” مربوط به “زوهر” است.

اشارات انجیلی و توراتی
در کتاب مقدس یهودیان، نام آبادون به معنی مکان تباهی و ویرانی یا قلمروی مردگان به کار رفته است. در کتاب مقدس مسیحیان، آبادون به جای نام یک مکان، به عنوان یک موجود معرفی می شود. در کتاب مکاشفه یوحنا او به عنوان فرشته نگهبان چاهی بی انتها و یا پادشاه عذاب معرفی می شود. او با صورتی انسانی، تاجی بر سر، دندان های شیر، بال های ملخ، دم عقرب و موهایی بلند و سوار بر اسب توصیف می شود.

هویت آبادون
در برخی از اناجیل از آبادون به عنوان ضد مسیح (Antichrist) یا شیطان (Satan) هم یاد می کنند. برخی از متخصصین الهیات هم با توجه به کتاب مکاشفه، آبادون را فرشته کلید دار چاهی بدون انتها می دانند.

* فرشتگان مقرب در ادیان
فرشتگان مقرب یا Archangel ها فرشتگانی هستند که از سایر فرشتگان، برتر و دارای درجه بالاتری هستند. این فرشتگان در تمامی ادیان یافت می شوند که بعضا نام آن ها اندکی متفاوت است. اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشت، ادیانی هستند که این فرشتگان را در یک مضمون و زمینه قرارداده و تقریبا وظایف یکسانی را بر آن ها می شمارند. اصل این لغت ریشه یونانی دارد.

Ezraeil

* عزرائیل (در بازی DS)
در این بازی عزرائیل فرشته مقربی است که مسئولیت رسیدگی به مرگ همه موجودات (در این بازی او را مسئول رسیدگی به مرگ همه موجودات می دانند) را بر عهده دارد. بر خلاف احترامی که دین اسلام برای این فرشته مقرب قایل است، در مسیحیت و یهود، جایگاه این فرشته بسیار ضعیف توصیف می شود. حتی در تصوف یهود او را تجسمی از پلیدی می دانند. در این بازی عزرائیل را فرشته ای خائن و جاه طلب معرفی می کنند.

* عزرائیل (در کتب مذهبی)
عزرائیل که به فرشته مرگ و ملک‌الموت هم معروف است، فرشته‌ای بلند مرتبه (جزو فرشتگان مقرب) ‌است که در دین اسلام و یهود از او نام و سخن به میان آمده ‌است. البته نام عزرائیل هرگز در قرآن ذکر نشده و از او فقط به عنوان ملک الموت نام برده شده است. این فرشته در اسلام از جایگاه و حرمت خاصی برخوردار است و مسلمانان برای او مقام و منزلت ویژه ای در نظر می گیرند.
در تصوف یهودی، عزرائیل را تجسمی از پلیدی می دانند (نه لزوما خود پلیدی). برخی اعتقادات و باورهای مذهبی، جایگاه عزرائیل را در سومین بهشت می دانند. در یکی از چهره های متصور شده برای این فرشته، او با چهار صورت، چهار هزار بال و بدنی مرکب از چشم و زبان به تعداد مردمانی که در زمین زندگی می کنند توصیف می شود. طبق برخی روایات عزرائیل آخرین فرشته ای است که می میرد. او را مسئول ثبت و یا حذف نام افرادی که در دنیا متولد می شوند و یا می میرند در دفتری بزرگ و قطور توصیف می شود.
عزرائیل، فرشته مرگ، کسی که مسئولیتی بس خطیر و به ظاهر ترسناکی برعهده دارد و آن جداسازی روح انسان از بدن در زمان موعود از قلمرو خاکی است. در قرآن هرگز از این نام برای او استفاده نشده ولی به جای آن لقب دلنشین ملک الموت را به او اعطا فرموده است. (“بگو فرشته مرگى كه بر شما گمارده شده جانتان را مى‏ستاند آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانيده مى‏شويد سوره سجده-آیه 11”)
مبحث مردن بسیار جالب است و به آن بدین صورت اشاره شده که روح از همان جایی که وارد بدن شده بازپس گرفته می شود، از محلی بین دو ابرو که به نام “خافی” یا پنهان شناخته می شود. امتداد این نقطه در سر غده صنوبری است!

Samayel

* سامایل (در بازی DS)
در بازی DS سامایل یکی از فرشتگان سقوط کرده معرفی می شود که بر سر حکومت بر جهان با ویرانگر درگیر می شود و پس از شکست خوردن از او به زمین تبعید می شود. او در زمین قدرت های خود را از دست می دهد و به بند کشیده می شود. سامایل کسی است که راه برج ملکوت و مخفیگاه ویرانگر را به وار نشان می دهد.

* سامایل (در کتب مذهبی)
یکی از فرشتگان مهم در آموزه های تلمودکه با القابی نظیر ” نابود کننده”، “اغوا گر” و “متهم کننده” از او یاد می شود. با برخی ملاحضات سامایل حد واسط خوبی و بدی قرار می گیرد.
سامایل را مترادف با شیطان (فرشته ای سقوط کرده) و رئیس ارواح شرور می دانند.

* در یهودیت
در آموزه های یهود سامایل به عنوان یکی از فرشتگان مرگ، نقشی کلیدی و بزرگ دارد. همچنین او به عنوان فرشته مرگ و رئیس فرمانروایان پنجمین بهشت، و یکی از هفت نایب السلطنه دنیا شناخته می شود که دو میلیون فرشته تحت اختیار و فرمان دارد. او در هفتمین بهشت اقامت دارد.

* در کابالا
در آیین کابالا ( Kabbalah )- (عرفان یهودی ) دو فرشته به این نام ها وجود دارند. در ابتدا سامایل و متاترون یکی بودند، جایی که خوبی و بدی با هم در حالت تعادل قرار داشتند و یکدیگر را خنثی می کردند، اما بعدها این وحدت از بین رفت و به دو فرشته مجزا- سامایل فرشته بدی و نماد اهریمن و متاترون فرشته خوبی- تبدیل شدند.
سامایل بعدها به نام “فرشته سقوط کرده ” هم شهرت یافت (گاهی اوقات فرشته مرگ مرتبط با شیطان فرض می شود و برخی از اعمال شیطان مثل فریب حوا را به او نسبت می دهند)
به علاوه گفته شده که ظهور سامایل به صورت مار عظیم الجثه ای با دوازده بال بوده است. در آیین کابالا این اندیشه مطرح است که سامایل و متاترون پس از جدایی از یکدیگر شروع به دشمنی با هم کردند:
“سامایل دارای قدرت ها و ویژگی های اهریمنی و متاترون دارای نیروهای خوب بود. اما در حقیقت متاترون هم درست مثل سامایل فرشته مرگ بود و خدا هر روز درمورد روح و نحوه دریافت آن به متاترون تعلیم می داد. بنابراین متاترون این قدرت را داشت که هر جادویی را باطل کند (برای مثال، در یکی از افسانه ها متاترون تنها فرشته ای معرفی می شود که قدرتش به اندازه ای بود که سحر قوی دو جادوگر اهریمنی را که قصد بدست آوردن عرش خداوندی داشتند از بین برد). متاترون قوی ترین فرشته دنیای Briatic و همینطور “محرم اسرار خدا” هم بود. “

tiamat

* تیامات ( در بازی DS)
در بازی، تیامات اژدهایی مخوف معرفی می شود که به عنوان یکی از فرماندهان تحت فرمان ویرانگر، به بخشی از زمین حکومت می کند.

* تیامات (در کتب مذهبی)
در افسانه های بابلی، تیامات به عنوان هیولای آشوب و کهن ترین الهه اقیانوس معرفی می شود. همچنین تیامات یکی از نقش آفرینان اصلی در حماسه آفرینش بابلی یعنی داستان انوما الیش است.

* مراقب (در بازی DS)
در بازی DS، مراقب شیطانی معرفی می شود که از طرف شورای سوخته مامور مراقبت از وار می شود. این موجود مانند همه شیاطین بسیار مکار و حیله گر معرفی می شود. نکته جالب اینجاست که شورای سوخته برای کنترل وار، به شیاطین بیش از فرشتگان اعتماد می کنند!

* مراقب (Watcher)- (در کتب مذهبی)
در انجیل به گروهی از فرشتگان سقوط کرده گفته می شود که با زنانی از نسل بشر ازدواج کرده و موجودات دورگه ای به نام نیمف ها (نیفیلیم ها) را پدید می آورند. نام این موجودات در اولین و دومین کتاب خنوخ (Enoch) و Jubilees ذکر شده است. بر طبق نوشته های موجود در کتاب خنوخ، تعداد مراقب ها 200 عدد ذکر شده که البته فقط سرکرده آن ها دارای نام است.

urie

* یوریل (در بازی DS)
یوریل به عنوان جانشین آبادون و یکی از فرشتگان مقرب در این بازی معرفی می شود. او فرشته ای پرخاشگر و جنگ طلب است و پس از کشته شدن آبادون، رهبری نبرد آپوکالیپس را به عهده می گیرد. یوریل توصیف شده در بازی، شباهت زیادی به توصیفات مسیحی از این فرشته دارد.

* یوریل (Uriel)- (در کتب مذهبی)
یوریل به معنی آتش خداوند (Fire of God) یا نور خداوند (Light of God) است. او یکی از فرشتگان مقرب است که با شمشیری در دست راست و شعله ای آتشین در دست چپ تصویر می شود.
این فرشته در دین یهود از جایگاه ویژه ای برخوردار است. نام این فرشته به شکل کنونی در کتب مقدس باستانی عبری زبان ذکر نشده بود، ولی بعد ها این نام از مسیحیت وارد آیین یهودی شد.

* The Charred Council
انجمن سوخته، نام انجمنی بسیار کهن و باستانی است که به عنوان میانجی بین بهشت و جهنم شناخته می شود. شکل گیری این انجمن به دلیل ایجاد تعادل میان بهشت و جهنم است.

* شیاطین و فرشتگان!
شاید جالب باشد که با اسامی برخی از فرشتگان و شیاطین دو دین یهود و مسیحیت آشنا شوید. اما نکته قابل تامل، مشترکات بین این دو دین است. برای درک بیشتر موضوع به این اسامی توجه کنید:

“Angels in Judaism”
Uriel
Samael
Metatron

“Demons in Judaism”
Samael
Lilith
Watcher (angel)

“Angels in Christianity”
Abaddon
Uriel
Metatron

“Demons in Christianity”
Watcher (angel)
Satan
Four Horsemen of the Apocalypse
Lilith
Abaddon

همانطور که در بالا هم اشاره شد، بازی Darksiders برداشت آزادی از کتاب مکاشفه یوحنی درمورد واقعه آپوکالیپس است. حال این سوال مطرح است که آپوکالیپس چیست؟ چه ارتباطی میان مسیحیت و یهودیت در رابطه با واقعه آپوکالیپس و محل وقوع آن یعنی آرماگدون وجود دارد؟ آیا چنین باوری از دین یهود به مسیحیت وارد شده یا به عکس از مسیحیت به دین یهود راه پیدا کرده است؟
برای پاسخ به این سوال ها لازم است تا ابتدا با پدیده جدیدی به نام مسیحیت صهیونیست آشنا شویم تا در خلال این آشنایی بتوانیم به تک تک این سوال ها پاسخ دهیم.

Evangelical-Unity

* مسيحيت صهيونيستي
مسيحيت به سه شاخه كاملاً جدا و مخالف يكديگر، يعني كليساي كاتوليك روم، ارتدكس و پروتستان تقسيم شده است. اين سه كليسا در اعتقادات ديني و مراسم عبادي كاملاً از يكديگر جدا هستند و مانند سه دين مختلف عمل مي كنند و حتي انجيل كليساي پروتستان با انجيل كليساي كاتوليك تفاوت زيادي دارد.
يكي از ويژگي هاي كليساي پروتستان رابطه بسيار نزديك آن ها با دولت هاي اروپايي است و اين دولت ها براي ترويج مسيحيت پروتستان از مبلغان خود در كشورهاي جهان سوم حمايت هاي گسترده مالي، تبليغاتي و سياسي مي كنند؛ به عنوان مثال در انگليس دولت و كليساي پروتستان از هم جدا نيست و ملكه انگليس در رأس دولت و كليسا قرار دارد.
مساله‌ آخرالزمان و سرنوشت انسان‌ها، همواره يكي از مهم‌ترين و جنجالي‌ترين مسائل در طول تاريخ بوده است. اديان الهي و مكاتب بشري نتايج متفاوتي را براي آخرالزمان تبيين كرده‌اند. اين نظريات به طور كلي انتهاي دنيا را خير يا شر معرفي مي‌كنند. مسأله صهيونيزم مسيحي در اين ميان بسيار مهم است. دليل آن نيز تسلط آن ها بر منابع سياسي و اقتصادي جهان در كشورهاي آمريكا و انگليس است.

* صهيونيزم چيست؟
جنبشی ملي و همگاني براي حضور يهوديان در فلسطين و دادن حق حاكميت يهود بر كل سرزمين‌هاي خاور ميانه (نيل تا فرات) است. آغاز اين جنبش را 1897 با كنگره يهوديان در بازل مي‌دانند. ولي قبل از آن نيز اين جنبش به صورت زيرزميني فعاليت مي‌كرده است.

Evan-

4

* تاريخچه مسيحيت صهيونيستي
با آغاز پروتستانيزم در اروپا يكي از بزرگ‌ترين انحرافات در دين مسيحيت ايجاد شد. مارتين لوتر در زمان زندگي خود بسيار تحت تأثير كتاب عهد قديم (تورات) بود. وي سعي مي‌كرد تا تفسيري از كتاب عهد جديد (انجيل) ارائه كند كه مطابق با نظريات تورات باشد. اين درحالي است كه انجيل بايد مفسر تورات مي‌بود نه بالعكس.
اين مسأله در زمان خود لوتر نيز سروصداي بسياري كرد.

Martin-Luther

* مارتين لوتر و پروتستانتيزم مسيحي
مارتين لوتر (Martin Luther) مؤسس پروتستانتيزم مسيحي در جهان غرب، در 10 نوامبر سال 1483 م در يك خانواده دهقاني تهي دست به دنيا آمد. خانواده مارتين لوتر از اهالي « ساكسوني» در مشرق سرزمين آلمان بودند. مارتين لوتر در بزرگسالي درباره خانواده اش چنين گفته است:
«پدر و مادر من سخت تهي دست بودند و به خاطر ما به رنج آورترين كارها تن در مي دادند» (فازديك، هري امرسون / مارتين لوتر / فريدون بدره اي / شركت انتشارات علمي و فرهنگي / 1383 / ص 5.)
بر فضاي خانواده انضباطي سخت گيرانه حاكم بود، اگرچه در روابط ما بين پدر و مادر و فرزندان رابطه اي مهرآميز و عاطفي نيز حاكم بود. پدر و مادر مارتين كاتوليك هاي پرهيزگاري بودند، آن ها وقتي به استعداد مارتين در درس خواندن پي بردند او را به مدرسه اي در آيزناخ فرستادند. پدر مارتين آرزو مي كرد او در آينده به قاضي ثروتمندي بدل گردد.
مارتين در نخستين سال هاي دهه بيست عمر خود به دانشكده حقوق «دانشگاه ارفورت» رفت. در همين زمان براي مدت كوتاهي از دانشكده مرخصي گرفت تا به ديدن خانواده اش برود. او براي مدت كوتاهي نزد پدر و مادرش ماند و هنگام بازگشت براي او اتفاق عجيبي رخ داد كه به نوعي در تغيير مسير زندگي او منجر شد. مارتين هنگام بازگشت، اسير طوفان سهمگيني گرديد و تا آستانه مرگ رفت، در اين لحظات با خود عهد كرد كه اگر با توسل به «آناي قديس» [يكي از قديسان كليساي كاتوليك] نجات يابد به صومعه مي رود و زندگي خود را وقف كليسا خواهد كرد و راهب خواهد شد. پس از آن براي مدتي لوتر گرفتار كشمكش هاي دروني و فكري بود تا اين كه نهايتاً تصميم گرفت ضمن گرفتن دكتراي حقوق به كليسا بپيوندد و به وعظ و سخنراني بپردازد. از اين مقطع است كه زندگي مارتين لوتر كشيش آغاز مي شود.
در زماني كه لوتر مي زيست كليساي كاتوليك به يك دوران قهقراء و انحطاط گام نهاده بود. در اين دوران، رنسانس پديد آمده بود و كليساي كاتوليك در حالي كه از درون گرفتار ضعف و بيماري مفرط ناشي از انحطاط تاريخي بود از بيرون نيز با امواج نوظهور افكار اومانيستي روبرو گرديده و در مقابل آن به انفعال گرفتار آمده بود. يكي از فعاليت هاي زشت و منحطي كه كليساس كاتوليك به رهبري پاپ در اين دوران انجام مي داد، دعوي فروش آمرزش گناهان مردم توسط پاپ و ثروتمند شدن از اين طريق بود. اين عمل رسوا كه كليسا رسماً آن را انجام مي داد در سرزمين آلمان با واكنش و نارضائي مردم روبرو شده بود، زيرا در قرن شانزدهم نخستين نسيم هاي حس و حال ناسيوناليستي در اروپا وزيدن گرفته بود و مسيحيان آلماني از اين كه با خريد آمرزش نامه ها، جيب كليساي روم را پر نمايند، ناراضي بودند. هرچند كه اين نارضايتي ها در خفا مطرح مي گرديد.

Evan-

1

در آستانه سال 1517 كه مارتين لوتر متن 95 ماده اي اعتراض خود به كليسا را بر در كليساي شهر ويتنبرگ چسباند و بدين سان موج گسترده اي از اعتراض و تحول خواهي تدريجي در بخش هاي وسيعي از اروپا عليه كليساي روم پديد آمد؛ بخش هاي مركزي و شمالي اروپا تدريجاً با موج نوظهور افكار اومانيستي كه به ويژه از يك قرن قبل از شهرهاي ونيز و فلورانس برخاسته بود، آشنا مي شدند و با تغيير تدريجي صورت نوعي تاريخي حاكم بر جهان غرب، نخستين طليعه هاي بشرانگاري مدرن ظاهر مي گرديد و اين در شرايطي بود كه كليساي كاتوليك از درون گرفتار فساد و انحطاط و دنيازدگي توأم با رياكاري گرديده بود.

مارتين لوتر در سال 1517 م يك موج اعتراض رفرميستي عليه كليساي كاتوليك را آغاز نمود. اگرچه بهانه اوليه اعتراض لوتر عليه كليسا، عمل زشت فروش آمرزش نامه ها بود، اما تدريجاً دامنه و محتواي اعتراض لوتر از حد اوليه فراتر رفت و به دعوي انشعاب در آئين مسيحيت و تأسيس «پروتستانتيزم مسيحي» در مقابل «كاتوليسيسم» و كليساي كاتوليك [كه در ساختار كلاسيك كلام و تئولوژي خود با فئوداليزم غربي پيوند خورده و به عنوان صورت نوعي انديشه غرب قرون وسطايي مطرح گرديده بود] انجاميد.
اگرچه كليسا دچار انحطاط گرديده بود اما آنچه لوتر در عمل انجام داد، كوششي براي نجات كليساي كاتوليك نبود، بلكه ارائه يك سلسله آموزه هاي اومانيستي و يهودي زده در مقابل آراء كليسايي بود، آموزه هايي كه درون مايه مدرن داشته و به كار مدرنيزه كردن دين مسيحيت مي آمد كه چنين نيز هم شد.
در واقع در اوايل قرن شانزدهم دامنه نفوذ آراء اومانيستي و مدرن [كه با رنسانس و در ايتاليا ظاهر شده بود] به نواحي مركزي و شمالي اروپا نيز رسيده بود و در آراء لوتر و جنبش پروتستانيستي اي كه به راه انداخت خودنمائي كرد.
لوتر در تفسير خود از آئين مسيح توجه بيشتري را بر آموزه هاي يهودي متمركز كرد. درواقع مي توان گفت كه پروتستانتيسم مسيحي گونه اي تفسير يهودي زده از ميراث نظري مسيحيت كاتوليك است. به نظر مي رسد گرايش عقل گريزي در آراء لوتر نيز با تمايل او به توجه به منابع يهودي مسيحيت كاتوليك و بي توجهي نسبي به ميراث متافيزيك يوناني پيوند دارد. لوتر علاقه زيادي نيز به مطالعه و تفسير «مزامير» و «رساله هاي پولس» داشت. ( برونوفسكي. جي و مازليش. بي / سنت روشنفكري در غرب از لئوناردو تا هگل / لي لاسازگار / آگه / 1379 / ص 126.)
لوتر زبان عبري آموخته بود و به ستايش يهوديان به عنوان «قوم برگزيده خداوند» مي پرداخت. او به سال 1523 م كتابي تحت عنوان «مسيح، يك يهودي زاده شد» نگاشت و به ستايش از آموزه هاي يهودي پرداخت. «آبراهام بي اليزر هالوي» خاخام كاباليست معتقد بود كه «لوتر در پنهان فردي يهودي بود و مي كوشيد تا مسيحيان را آرام آرام به يهوديت متمايل نمايد».

Evan-

2

در « دانشنامه يهود» نيز لوتر را «يهودي پنهانكار متجدد» ناميده اند و خود لوتر در اوج كشاكش با كليساي كاتوليك گفته بود:
«روي سخنم با كاتوليك ها است، اگر از اين كه مرا كافر بنامند خسته شده اند، بهتر است مرا يهودي بنامند» (صاحب خلق، نصير / پروتستانتيزم، پيوريتتانيسم و مسيحيت صهيونيستي / هلال / 1383 / صص 29، 30)
لوتر با تمجيد از يهوديان [كه او مدعي است «حامل برترين خون ها در رگ هاي خود هستند و روح القدس به واسطه ي آن ها كتاب مقدس را به اقصي نقاط دنيا برد»] آن ها را «اربابان حقيقي» ناميده و غير يهوديان را «سگان جيره خوار اربابان حقيقي» ناميده بود. (صاحب خلق، نصير / پروتستانتيزم، پيوريتتانيسم و مسيحيت صهيونيستي / هلال / 1383 / صص 30)

با طرح و بسط آراء مارتين لوتر، فئودال ها و شاهزادگان محلي كه مخالف اعمال قدرت از طرف كليسا بودند و مي خواستند اقتدار پاپ را تضعيف نمايند به حمايت از آن برخاستند. درواقع اشراف و فئودال هاي محلي در سرزمين آلمان و نقاط همجوار، آراء لوتر را مستمسك مناسبي براي ترويج ناسيوناليزم مورد نظر خود [كه در اين دوران حيات جنيني خود را مي گذراند] به ويژه عليه سلطه رم مي ديدند.
لوتر همچنين با آراء اقتصادي خود در ترويج رباخواري و سرمايه اندوزي، حمايت گسترده بازرگانان و سرمايه داراي نوظهور اروپايي را به دست آورد. لوتر اگرچه با فئودال هاي محلي و سرمايه داران نوظهور روابط نزديكي داشت، اما نسبت به جنبش عدالتخواهانه ي دهقانان و تهي دستان بسيار خشن بود و خواهان سركوب بي رحمانه جنبش دهقاني بود.
در يك نگاه كلي رئوس اصلي و شاخص هاي فكري مارتين لوتر را مي توان اين گونه بر شمرد:
مارتين لوتر نظراتي متفاوت از آموزه هاي كليساي كاتوليك در تفسير مسيحيت داشت و آن ها را در هيئت انتقاد نسبت به كليسا ارائه كرد، اما او داراي يك دستگاه فكري منسجم [آن گونه كه فيلسوفاني نظير كانت يا هگل دارند] نبود.
آراء لوتر در خصوص نسبت دين با اجتماع و سياست صيغه اي سكولاريستي دارد. سكولاريسم يكي از ويژگي هاي ذاتي تفكر اومانيستي مدرن است و از همين روي صبغه سكولاريستي آراء لوتر مورد استقبال مدرنيست ها قرار گرفت. لوتر در قالب انتقادات و آموزه هاي خود در واقع تفسيري مدرنيستي از ديانت مسيح ارائه مي كرد.

Evan-

3

لوتر در خصوص رابطه بشر با خداوند، ضرورت وجود نهادي به نام كليسا را نفي مي كرد و در اين مسير درواقع به دنبال ترويج نحوي تفسير فردگرايانه از مسيحيت بود كه با باطن فردگرايانه تفكر مدرن سازگاري دارد. فردگرايي به عنوان يك مفهوم حقوقي و سياسي كه بيانگر اتميسم تفكر مدرن است بارزترين صورت بيان خود را در ايدئولوژي ليبراليسم و تعريف ماهيت روابط بشري بر پايه تز « انسان، گرگ انسان است» نشان مي دهد.
آراء لوتر را اگرچه نمي توان ليبراليستي ناميد، اما درك فردگرايانه و بورژوائي او از مسيحيت در واقع يكي از بسترسازان ظهور ليبراليسم بوده است.
لوتر مدعي بود رستگاري امري است كه منوط به ايمان مي باشد و ايمان نيز امري قلبي و دروني است، لذا اعتقادي به اجراي دقيق مناسك و مراسم مذهبي نداشت. بدين ترتيب ضمن كاستن از نقش كشيش و كليسا در ساختار مذهب مسيحي با دروني و شخصي كردن مفهوم ايمان، عملاً زمينه هاي كم توجهي به احكام و آداب مذهبي و تضعيف نقش مذهب در زندگي روزانه [كه از ويژگي هاي مدرنيته] را پديد آورد.
لوتر بر خلاف تعاليم اخلاق كاتوليك، رباخواري و انباشت سرمايه و تكاثر را امري پسنديده دانست و بدين ترتيب عملاً راه را براي ترويج اخلاق سرمايه دارانه گشود. به جهت وجود چنين آموزه هائي است كه سرمايه داران و مدافعان عقيدتي و سياسي آن ها به حمايت از پروتستانتيزم لوتري پرداختند.
لوتر به لحاظ سياسي به نظريه استقلال حاكمان محلي و پادشاه از كليسا اعتقاد داشت يعني محدوده قدرت فرمانروايان را مستقل از نفوذ و سيطره پاپ و كليسا مي دانست و مدعي بود كه اقتدار روحانيان محدود به نصيحت كردن است و آن ها حق بر كنار كردن فرمانروايان و يا دعوت مردم به شورش را ندارند. درواقع لوتر معتقد بود كه مردم در هيچ شرايطي حق شورش ندارند.
لوتر با انجام رفرم مذهبي مورد نظر خود انشعابي بزرگ در آئين مسيحيت پديد آورد. پيروان لوتر «پروتستانتيست» ناميده شدند و تدريجاً پروتستانتيزم مسيحي به عنوان يك شعبه بزرگ مسيحي مخالف كليساي كاتوليك در برابر آن قرار گرفت. لوتر و پس از او ديگر پروتستانتيست هاي مسيحي، آئين مسيحيت را به گونه اي دنيوي تر از گذشته و همسو با افق هاي سكولاريسم و مدرنيته و سرمايه سالاري تفسير مي كردند و بدينسان آن را در افق رويكرد اومانيستي قرار مي دادند.
مارتين لوتر برخلاف سنت تجرد كشيش هاي كاتوليك، ازدواج كرد و صاحب شش فرزند شد. همچنين او كتاب مقدس را به آلماني ترجمه كرد و سرانجام به سال 1546 م درگذشت. (نصیر صاحب خلق- پروتستانیزم، پیوریتانیسم، مسیحیت صهیونیستی- نشر هلال)

In-Game-5

* سرنوشت پروتستانیزم پس از لوتر

پس از لوتر، پروتستانيزم به 3 دسته كلي تقسيم شد:
1ـ پروتستانيزم سنتي (Mainline Protestants)
اين دسته از پروتستان‌ها معتقد به رفتار مهربانانه‌ با سايرين هستند و از بقيه پروتستان‌ها تعصب كمتري دارند. مهم‌ترين دسته‌هاي ميان آن ها مشيحايي‌ها، متدويست‌ها (يا مكتبي‌ها)، لوتري‌ها، كليساي اصلاح‌طلب، اسقفي‌ها و … هستند.

2 ـ انجيلي‌ها (Evangelicals)
افرادي با احساس، از لحاظ مذهبي متعصب و متمايل به روش‌هاي نوين تفكر و انديشيدن هستند.

3 ـ بنيادگرايان (Fundamentalists)
اين افراد نيز در اعتقادات خود متعصب‌اند و تفكراتي بسيار نزديك به يهوديان صهيونيست دارند. اين گروه را مسيحيان صهيونيست مي‌ناميم. فعاليت عمده اين گروه پس از جنگ جهاني دوم مشهود شد.
رويكرد كلي اين گروه در سياست‌هاي آمريكا بسيار مؤثر است.
سه رويكرد مهم اين فرقه عبارتند از:

1ـ احساس برگزيدگي الهي:
آن ها معتقدند خداوند آن ها را برگزيده تا همه انسان‌ها را نجات دهند و راه نجات آن ها از بلاياي آخرالزمان پيروي از مسيحيت است.
بوش در سخنان خود در اين باره مي‌گويد:
«ايالات متحده فراخوانده شده تا آزادي را كه يكي از مواهب الهي است، به تمام مخلوقات در سراسر جهان ارزاني كند».

2ـ احساس عميق نسبت به اينكه اكنون در آستانه آخرالزمان هستيم:
از سال 1916 رؤساي جمهور آمريكا با اين مفهوم آشنا شدند و به آن معتقد شدند. اولين رئيس جمهور كه به اين مفهوم ايمان آورد، ويلسون بود. رؤساي جمهور ديگر نيز به صورت جدي دنبال مي‌كردند. معروف است كه مي‌گويند آرزوي ريگان آغاز جنگ آرماگدون به دست او بوده است.

3ـ تنها راه فهم و درك كامل و مطلق در بنيادگرايي است و سايرين در اين باره در اشتباه‌اند.

* هفت مرحله در آخرالزمان از نظر بنیادگرایان
مسيحيان صهيونيست معتقد به هفت مرحله يا هفت مشيت الهي هستند كه در آخرالزمان به وقوع مي‌پيوندد. اين مراحل عبارت‌اند از:

1ـ بازگشت يهوديان به فلسطين.
2ـ ايجاد دولت يهود.
3ـ موعظه شدن بني‌اسرائيل و ديگر مردم دنيا به وسيله انجيل.
4ـ حصول مرحله وجد يا سرخوشي (Rapture) يعني به بهشت رفتن كليه كساني كه به كليسا ايمان آورده‌اند.
5ـ دوره‌ 7 ساله حكومت دجال (آنتي كرایست ـ ضدمسيح) و فلاكت يهوديان و سايرين (به اصطلاح آنان مؤمنان)
6ـ وقوع جنگ آرماگدون
7ـ شكست لشكريان دجال و حكومت مسيح به پايتختي قدس (اورشليم). يهوديان در اين دوره به مسيح ايمان مي‌آورند.

* مبانی عقیدتی مسیحیان صهیونیست
پیروان کلیسای انجیلی آمریکا- که پیروان آن حدود یک چهارم جمعیت آمریکا (70 ملیون نفر) را شامل می شوند و تعدادشان رو به رشد است- مطلق گرا و معتقد به نبرد دائم بین خیر و شر هستند.
«بازگشت دوم حضرت مسیح» در «آخر الزمان»، پس از طی مراحلی که نهایت آن به «جنگ و ویرانی بزرگ» ختم می شود، از جمله مبانی اعتقادی این جریان است.
بر مبنای چنین اعتقاداتی حضرت مسیح روزی به زمین باز خواهد گشت و برای هزار سال حکومت خواهد کرد. و اقدامات او طی هفت مرحله صورت می گیرد.
اکنون مرحله چهارم، یا مرحله کلیسا، است و سپس «ضد مسیح» در زمین ظاهر خواهد شد و خود را به دروغ منجی یهودیان خواهد خواند. برخی معتقدند که آنچه که موجب باور برخی به او می شود این است که او قادر به اعاده صلحی ظاهری در خاورمیانه خواهد شد. حکومت ضد مسیح، هفت سال به طول می انجامد و دوره «رنج یا آزمایش بزرگ» خوانده خواهد شد.
مرحله بعد، «آخر الزمان» خوانده می شود که طی آن حضرت مسیح به سوی زمین رو می کند و مؤمنان مسیحی را حیات دوباره می بخشد.
پیروان کلیسای انجیلی معتقدند که در این مرحله، حضرت عیسی، سوار بر اسبی سفید، به زمین برخواهد گشت، و در پی او سواره نظامی مرکب از مؤمنان از ابرها سرازیر خواهند شد و حرکت خواهند کرد. عیسی مسیح پیروزمندانه به جنگ وارد شده، معابد باستانی یهودیان را احیا و حکومتی هزار ساله را آغاز خواهد کرد، بهشتی و زمینی جدید را نشان خواهد داد و شیطان را برای همیشه خاموش خواهد کرد.
«بنیاد گرایی مسیحی» در گذشته بر سلوک اخلاقی صحیح تکیه داشت، ولی در دهه های گذشته صرفاً سیاسی شده است. به «بنیاد گرایان»، لقب «تجدید حیات یافته» نیز داده می شود. این مسئله شامل یک نوع تجربه بیداری معنوی و یا صرفاً گرایش به افکار سیاسی خاص است. آن ها معتقدند تاریخ بشر در طی نبردی در آخرالزمان به نام «آرماگدون» به پایان می رسد و نقطه اوج آن ظهور دوباره مسیح است؛ پس از آن، داوری نهایی برای همه مردگان و زندگان انجام می شود.
این جریان معتقد است:

In-Game-6

“خداوند مقرر کرده است که بشر هفت مرحله یا هفت مشیت الهی را از سر بگذراند که یکی از آن ها «نبرد هسته ای آرماگدون» است. با آغاز این جنگ وحشتناک، رستگارشدگان به آسمان ها عروج خواهند کرد و از مصیبت جنگ در امان خواهند بود.”
کتاب بر جای مانده نوشته «تیم لاهه»، تشریح کننده چنین اعتقاداتی است و تا کنون در دوازده جلد انتشار یافته و مجموعاً بیش از 50 میلیون نسخه فروش داشته است. در این مجموعه کتاب ها اعتقادات مسیحیان انجیلی در مورد نبردهایی که قبل و در جریان «بازگشت دوم» مسیح به وقوع خواهد پیوست، تشریح شده است. برخی از پیروان این جریان بر این مبنا که حرکت در جهت برخورد نهایی نباید مختل یا کند شود، نسبت به بسیاری از اقداماتی که در سطح بین المللی صورت می گیرد، نظر منفی دارند، از جمله آن ها، دبیر کل سازمان ملل را ـ که وظایفی در مورد حفظ صلح دارد ـ در جهت ضد مسیح می دانند. بسیاری از آن ها در پی حوادث یازده سپتامبر و درگیری های فلسطین بسیار فعال شده و آن ها را دلایل دیگری بر اجتناب ناپذیر بودن «جنگ و ویرانی بزرگ» یافته اند. به قول «دولت گیبسون» مدیر «ائتلاف جهانی انجیلی ها»، «خشونت ها مردم را به فکر انداخته که آیا مسیح در حال ظهور است؟»
آنچه در نظر بحث ما مهم است این است که مسیحیانی که پروتستان انجیلی شمرده می شوند و ظاهرا به درجات مختلف دارای چنین عقایدی هستند، بزرگ ترین فرقه مسیحی در آمریکا را به وجود آورده اند؛ اگرچه روشن نیست که چه بخشی از آن ها اصولاً به این عقاید باور دارند و چه بخشی ندارند. به هر حال، بر مبنای چنین عقایدی است که مسیحیان در آمریکا برقراری صلحی پایدار، جامع و حقیقی در خاورمیانه را تا قبل از آمدن «منجی» و وقوع «نبرد نهایی» نه تنها مشکل بلکه غیرممکن می داند و نسبت به تلاش هایی از نوع «روند صلح» و «موافقت نامه های اسلو» به دید شک می نگرد.
چنانکه در آینده تشریح خواهد شد، عقاید دین شناختی (تئولوژیک) راست مسیحی به نوبه خود مبنای اصولی جانبداری این جریان از اسرائیل است و پایگاه سیاسی قابل توجهی برای طرفداران لیکود در آمریکا و عملکرد افرادی چون شارون در اراضی اشغالی فراهم آورده است. بر این مبنا، ایجاد اسرائیل در سال 1948 تحقق یک «پیشگویی پیامبرانه» و مقدمه عملی شدن پیشگویی های دیگر بوده است. از این جهت ملاحظات استراتژیک یا سیاسی یا ارزش های مشترک و امثال آن که مبنای جانبداری جریانهای غیرمذهبی از اسرائیل است نقش عمده ای ندارد.
البته بحث آخرالزمان در فرقه های مختلف مسیحیت به گونه های مختلف مطرح شده است و حتی در داخل جریان راست مسیحی نیز تفاوت هایی در نگرش های بخش های مختلف آن به مسئله آخرالزمان و ربط آن با کشور اسرائیل وجود دارد. برخی از اینان حاکمیت خدا را به گونه ای موسع می بینند و بر این مبنا معتقدند که خدا قادر به انجام هر آنچه که اراده کند، هست و لذا ضروری نیست که وسیله به خصوصی (دولت به خصوصی) وجود داشته باشد تا خدا بتواند هدف به خصوصی را محقق سازد. به علاوه موضوع تشکیل اسرائیل تا جنگ دوم به عنوان موضوعی جدی مطرح نبود و تنها بعد از این جنگ جدی شد. این واقعیت که نزدیک به دو هزار سال اعتقادی که رژیم اسرائیل از محورهای آن به شمار می رود، نقشی در مسیحیت نداشته است، از بزرگ ترین نقاط ضعف این اعتقاد است.
در بین برخی از انجیلی ها اعتقاد راسخی وجود دارد مبنی بر این که شکل گیری حکومت ضدمسیح نزدیک است و در اثر آن یک دیکتاتوری سیاسی و اقتصادی شدید حاکم خواهد شد به نحوی که حتی برای خرید و فروش معمولی نیز احتیاج به کسب اجازه قبلی خواهد بود. اینان اعتقاد دارند که برای تقویت چنین رژیمی یک پیامبر دروغین توانا و یک مذهب جهانی به وجود خواهد آمد.

In-Game-5

البته همه هواداران جریان راست مسیحی الزاما به این گونه عقاید پایبند نیستند، و اعتقادی به مراحل هفت گانه ندارند، بلکه بعضا پذیرفته اند که آموزه های انجیلی باید با شرایط عصر جدید انطباق داده شده و بازگشت به قوانین انجیلی و تحقق قطعی آن ها ممکن است قرن ها به طول انجامد. اما رهبران سیاسی و مبلغان راست مسیحی؛ مانند «پاتریک رابرتسون» و «جری فالول» و در واقع اکثر مبلغان تلویزیونی و نیز میلیون ها تن از پیروانشان معمولاً دارای اعتقادات افراطی هستند.
یکی دیگر از مبانی اعتقادی کلیسای انجیلی اعتقاد به حضرت مسیح به عنوان تنها منجی است. این در حالی است که پیروان دیگر فرقه های لیبرال تر پروتستانیسم؛ مانند «پرسبیتریین ها» و «متودیست ها» حضرت مسیح را یکی از راه های نجات می دانند. این امر به ویژه یکی از مبانی اعتقادی مهمی است که باعث گرایش شدید انجیلی ها به دعوت پیروان دیگر ادیان بلکه پیروان دیگر فرقه های مسیحی به کلیسای انجیلی شده است.
برنامه های عامه پسند تلویزیونی کشیشان پروتستان در آمریکا که حدود 60 میلیون بیننده دارند، پیوسته می کوشند مردم را متقاعد سازند که به جای «صلح» باید در پی «جنگ» باشند. آن ها با نقل آیات انجیل سعی می کنند ثابت کنند که ما در دوره آخرالزمان هستیم. اینان چون اعتقاد دارند اسرائیل باید «مقر فرود آمدن» دومین ظهور مسیح باشد، سعی دارند پرستش سرزمین اسرائیل را به یک آیین مذهبی بدل سازند. آثار سیاسی قرارگرفتن معتقدان به «مشیت الهی گرایی» در سمت های حساس ایالات متحده می تواند بسیار نگران کننده باشد. به عنوان مثال، «جیمس وات» به عنوان وزیر کشور اسبق ایالات متحده، در کمیته مجلس نمایندگان اظهار داشت:
«به علت ظهور دوباره و قریب الوقوع مسیح، نمی توانم خیلی در بندِ نابودی منابع طبیعی خودمان باشم.»

پیام مشیت الهی گرایان، منحصر به مرزهای ایالات متحده نیست. این گروه در اوت 1985 نمایشی را به صحنه آوردند که نخستین کنگره « مسیحیان صهیونیست» نام گرفت.
در اوایل دهه 90 ، آمریکائیان به بیش از 1400 رادیوی مذهبی گوش می دادند. اکثریت هنگفتی از 80000 کشیش بینادگرای پروتستان که روزانه از 400 ایستگاه رادیویی سخن پراکنی می کنند، خواهان مشیت الهی گرایی هستند. برخی از مشهورترین این افراد عبارتند از: پاتریک رابرتسون، جیمی سواگارت، جیم باکر و جری فال ول.
مدرسه های انجیلی بسیاری، چه فرقه ای و چه فرافرقه ای در سراسر آمریکا اصول خداشناسی آرماگدون را بر پایه پرستش اسرائیل تعلیم می دهند. تعداد این مدارس در حدود 200 مؤسسه و دارای حدود 100000 دانشجو هستند. این دانشجویان پس از فراغت از تحصیل، کشیش پروتستان می شوند، به میان مردم می روند و این دیدگاه را تبلیغ می کنند.

In-Game-7

کشیشان بنیادگرا زمانی کمونیست شدن روسیه را نشانه آخرالزمان دانستند. به تبع این نگرش، آن ها اعتقاد قلبی به قراردادهای صلح خاورمیانه ندارند و آن ها را پایدار نمی دانند.
«لانگ»، مدیر تحقیقات «انستیتو کریستیک» در 1985 افشا کرد «رونالد ریگان»، رئیس جمهور آمریکا، معتقد به ایدئولوژی آرماگدون بوده است. «الینگ وود» که خود یکی از معتقدان پر و پاقرص پرستش اسرائیل و از جمله نبرد آخرالزمان است، گفته است که او و فرماندار ریگان اغلب با هم می نشینند و درباره پیشگویی های کتاب مقدس به بحث و گفت وگو می پردازند. ریگان همچنین در یک مصاحبه گفته است:
«اعتقاد دارد که تجدید حیات پیدا کرده است».
دادن لقب «امپراتوری شیطانی» به روسیه توسط وی که بعدها در زبان سیاستمداران آمریکایی مصطلح شد، از همین بینش سرچشمه می گیرد.
اصول آموزش هواخواهان «مشیت الهی» این است که قبل از استقرار پادشاهی جهانی مسیح، مطابق پیشگویی های کتاب مقدس، ابتدا باید یهودیان به اسرائیل بازگردند، سپس دولت یهود تاسیس و کلام خدا برای همه امت ها تبلیغ شود. آن ها معتقدند یک روز، یک یهودی افراطی، قدس را منفجر خواهد کرد تا در جای آن معبد سلیمان بازسازی شود؛ مراسم قربانی یهود از نو آغاز شود و سپس نوبت به آرماگدون خواهد رسید. حفاری هایی که در زیر قدس انجام می شود به منظور کشف آثار معبد سلیمان است تا ثابت شود معبد سلیمان در همین مکان فعلی قدس بوده است. در نتیجه با این توجیه به خراب کردن قدس و تاسیس معبد سلیمان درجای آن بپردازند. در حالی که مسلمانان بیم دارند هدف از این حفاری ها فرو ریختن خودبه خودی مسجدالاقصی باشد.

* اهداف مسيحيان صهيونيست
1ـ تشويق و دلگرمي در گفت‌وگوهاي يهوديان و مسيحيان.
2ـ مقابله با افكار ضديهودي
3ـ آموزش با نگرش‌ به ريشه‌هاي يهودي دين مسيح: اين برنامه در 200 مدرسه با 100000 دانشجو اجرا مي‌شود.
4ـ اقدامات بشردوستانه در ميان پناهندگان يهودي.
5ـ مخالفت با مقامات يهودي ميانه‌رو كه به دنبال روش‌هاي مصالحه‌جويانه براي صلح در فلسطين هستند.
6ـ سوء استفاده از مسيحيت براي توجيه اعمال ضدحقوق بشر.
7ـ آخرالزمان شناسي از كتاب مقدس در معرض تبديل شدن به پيشگويي منجر به واقعيت.
براي اجراي بند هفتم با تبليغ تفكرات تدبيرگرايي (يا مشيت‌گرايي ـ Dispensationalism) در ميان عموم تلاش مي‌كنند تا اين باور را به وجود آورند كه مسائلي كه رخ مي‌دهد همان است كه در كتاب مقدس آمده و ما نبايد با آن ها مبارزه كنيم.

Armageddon

* آپوکالیپس (Apocalypse) و آرماگدون (Armageddon)
مرحله ششم از مراحل هفتگانه آخرالزمان، جنگي همه‌گير در جهان است كه به آپوکالیپس معروف است و در آن همه زمين به سختي نابود خواهد شد. مكان وقوع اين جنگ صحراي مگيدو در شمال اسرائيل و كرانه غربي رود اردن است و به همین دلیل به نبرد آرماگدون هم معروف است. اصل اين كلمه هارمجيدو (يا هارمگيدو) است. در اين مكان در گذشته شهري استراتژيك بوده كه در مسير عبور از شمال به جنوب و شرق به غرب بوده است. جنگ‌هاي زيادي در تاريخ در اين مكان رخ داده است. طبق پیشگویی های موجود در کتاب مکاشفات یوحنا در اينجا جنگ ميان نيروهاي خير (يهوديان) و نيروهاي شر (مسلمانان از ايران و روسيه) رخ مي‌دهد و به همه دنيا كشيده مي‌شود.
در صحيفه حزقیال نبي درباره آرماگدون آمده است:
«باران‌هاي سيل‌آسا و تگرگ‌هاي سخت آتش و گوگرد، تكان‌هاي سختي در زمين پديد خواهد آورد. كوه‌ها سرنگون خواهند شد. صخره‌ها خواهند افتاد و جميع حصارهاي زمين منهدم خواهد شد».

در صحيفه زكرياي نبي آمده است:
«گوشت ايشان در حالي كه بر پاهاي خويش ايستاده‌اند كاهيده خواهد شد و چشمان ايشان در جاي خود گداخته خواهد شد و زبان‌هايشان در دهانشان كاهيده خواهد شد».

بنيادگرايان اين عبارات را حمل بر استفاده بمب‌هاي اتمي و نوتروني در اين جنگ مي‌دانند. اعتقاد به اين جنگ تأثير زيادي بر سياست‌هاي داخلي و خارجي داشته است. جيمز وات وزير كشور اسبق ايالات متحده در كميته مجلس نمايندگان اظهار داشت:
«به علت ظهور دوباره و قريب‌الوقوع مسيح، نمي‌توانم خيلي در بند نابودي منابع طبيعي خودمان باشم».
ريگان رئيس جمهور اسبق آمريكا نيز بسيار تحت تأثير تعليمات ديني كه توسط مادرش نل ريگان ديده بود، قرار داشت. وي مي‌گويد:
«اين نبي خشمگين حزقیال است كه بهتر از هر كسي، قتل عامي را كه عصر ما به ويراني خواهد كشاند را، پيشگويي كرده است… اين علامت آن است كه فرا رسيدن آرماگدون، دور نيست».

* هزاره‌گرايي
هزاره‌گرايي يكي از مسائل مهم در تاريخ و حوادث مربوط به آن بوده است و بنیادگرایان مسیحی اعتقاد راسخی به آن دارند. اين تفكر بر اين اساس استوار است كه در ابتداي هر هزاره اتفاق مهمي رخ خواهد داد. آن ها مي‌گويند كه جنگ آپوکالیپس در منطقه آرماگدون در ابتداي هزاره‌ سوم رخ خواهد داد. يعني تا سال 2026.

wallpaper darksiders-4

* منتظران آرماگدون
یکی از موضوعاتی که همواره در اندیشه انتظار مسیحیت و اسلام به عنوان چالش مطرح بوده، نبرد آخرالزمان است. با نگاهی به تاریخ اروپا و امریکا در مقاطعی حساس، رهبران آنان با اشاراتی کوتاه و بسیار مبهم مطالبی را بیان می داشتند که بیان گر اندیشه های درونی حاکم بر آنان بوده است. ناپلئون وقتی به دشت جرزال میان جلیله و سامریه در حوالی کرانه غربی رود اردن رسید، گفت:
«این، میدان بزرگ ترین نبرد جهان است.» ( تدارک جنگ بزرگ، گریس هال سل، ترجمه خسرو اسدی، ص 50)
وی این مطلب را براساس آموزه های انجیلی ابراز داشت. اما به نظر نمی رسد هیچ پژوهشگر مسلمانی این گفتار وی را، که در تاریخ ثبت شده است، مورد توجه، تجزیه و تحلیل قرار داده باشد. بیش از صد سال بعد، هنگامی که فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراطوری عثمانی، سوریه و لبنان را اشغال کند، ژنرال گورو فرمانده فرانسوی و فاتح دمشق، در حالی که پای خود را با تنفر و تکبر تمام بر مزار صلاح الدین ایوبی گذاشته بود، اظهار داشت:
«هان ای صلاح الدین ما بازگشتیم!»
این رفتار متفرعنانه مخصوص این فرمانده فرانسوی نبود. آلن بی، ژنرال انگلیسی نیز که خود در جنگی دیگر در زمان جنگ جهانی اول در هارمجدون پیروزی ارزشمندی را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس، سرمست از پیروزی خویش در برابر کنیسه قیامت ابراز داشت:
«امروز جنگ های صلیبی به پایان رسید.»
این حادثه برای یهودیان از چنان اهمیتی برخوردار بود که اسرائیل زانگوئیل آن را « جنگ هشتم صلیبی» نامید. ( نقد و نگرش بر تلمود، ظفرالاسلام خان، محمدرضا رحمتی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص 71)
در ادامه، خط سیر این اندیشه را در رفتار جنگ جویانه آیزنهاور رئیس جمهور امریکا، در دهه پنجاه پی می گیریم. وی اعلام کرد:
«بزرگ ترین جنگی که در پیش داریم، جنگی است برای تسخیر افکار انسان ها.»
اما وی ابراز نداشت که سخن وی در واقع روشی برای تحقق نظریه حمبس برونهام، در کتاب «مبارزه برای جهان» است که نوشته بود: «هدف ما ایجاد دولت جهانی امریکایی است، به گونه ای که با دولت های جهان به رقابت برخیزد.» (احمد رزاقی، تبلیغات دینی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ص 20 و 21)

wallpaper darksiders-3

در پی این اظهارات تند و مهار گسیخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ریگان، تفکر مذهبی وی در رابطه با مشیت الهی، جنگ برای نابودی دشمنان خدا و حکومت هزارساله مسیح روبه رو می گردیم. پس از ریگان، بوش پدر با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نظریه نظم نوین جهانی را مطرح می سازد و فرزندش پس از حوادث یازده سپتامبر بار دیگر با نبش قبر اندیشه ها و انگیزه های مدفون مذهبی، سخن از جنگ های صلیبی به میان می آورد و کشورهای ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت می نامد. نگاه تفوق جویانه و نامداری غرب نسبت به مسلمانان، با فراز و نشیب هایی مصلحتی در طول چند قرن اخیر به خوبی روشن است.
حال، این پرسش مطرح می شود که آیا همه این اظهارنظرها اتفاقی است و از نگرش لیبرالیستی غرب ناشی می شود یا برآیندی است از ناگفته های ذهنی و عقیدتی غربیان، که با بیان های گوناگون ابراز می شود؟
از سوی دیگر، آیا این نگاه خصمانه در اندیشه انتظار منجی آخرالزمان نیز ردپایی از خود برجای گذاشته است یا خیر؟
“گریس هال سل” در جست وجوی پاسخ این پرسش ها، کتاب «تدارک جنگ بزرگ» را به رشته تحریر درآورده است. این نویسنده مسیحی امریکایی به ریشه یابی دشمنی های غرب پرداخته، با دلایل گوناگون و مستند این نظریه را اثبات می کند که برخی موضع گیری ها و رفتارهای خصمانه یا دوستانه برخی از سردمداران کشورهای قدرتمند مسیحی، ناشی از یک عامل عقیدتی است؛ عاملی که از سوی حرکت های راست افراطی مسیحی به شدت در جامعه مسیحی تبلیغ می گردد و تاکنون با اقبال خوبی روبه رو بوده است. این عامل چیزی جز «نبرد آخرالزمان» نیست؛ نبردی که در دره مجدون رخ خواهد داد. براساس این روایت عهد عتیق، پیکاری بزرگ بین ارتش دویست میلیونی شرق از یک سو، و ارتش یهودی مسیحی از سوی دیگر، به وقوع خواهد پیوست.
نبردها در دره مجدون همزمان با بازگشت مسیح روی خواهد داد. براساس تأویل های گروهی از کشیشیان پروتستان، در این جنگ از سلاح های هسته ای استفاده خواهد شد:
«ای پسر انسان نظر خود را بر جوج، که از زمین مأجوج و رئیس روش و ماشک و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند «یهوه» چنین می فرماید «اینک من ای جوج رئیس روش و ماشک و تو بال بر ضد تو هستم و تو را برگرانیده قلاب خود بر چانه ات می گذارم و تو را با تمامی لشکرت بیرون می آورم. اسبان و سواران، که جمیع ایشان با اسلحه تمام آراسته، جمعیت عظیمی با پسرها و مجنّ ها و همگی این ها شمشیر به دست گرفته. فارس و کوش و فوط با ایشان و جمیع ایشان با سپر و خود، جومرو تمامی افواجش و خاندان توجَرمه از اطراف شمال با تمامی افواجش و قوم های بسیاری همراه تو. پس مستعد شو و تو تمامی جمعیت که نزد تو جمع شده اند، خویشتن را مهیا سازید و تو مستحفظ ایشان باشد. پس از روزهای بسیار از تو تفقد خواهد شد و در سال های آخر به زمینی، که از شمشیر استرداد شده است، خواهی آمد که از میان قوم های بسیار بر کوه های اسرائیل، که به خرابه های دائمی تسلیم شده بود، جمع شده است و آن از میان قوم ها بیرون آورده شده و تمامی اهلش به امنیت ساکن می باشند.»
علاوه بر این آیات، که به چگونگی تشکیل سپاهیان مهاجم و پایان خوش جنگ می پردازد، برخی دیگر جنبه های دهشت بار نبرد را روشن می سازند:
«خداوند یهوه می گوید: در آن روز، یعنی در روزی که جوج به زمین اسرائیل برمی آید، همانا حدّت خشم من به بینیم خواهد برآمد… هر آینه در آن روز تزلزل عظیمی در زمین اسرائیل خواهد شد و ماهیان دریا و مرغان هوا و حیوانات صحرا و همه حشراتی که بر زمین می خزند و همه مردمانی که روی جهانند و به حضور من خواهند لرزید و کوه ها سرنگون خواهد شد و صخره ها خواهد افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید.» (عهد عتیق، حزقیال نبی، باب 38، آیات 1820)
در کتاب زکریای نبی، به چگونگی کشته شدن جنگاوران مهاجم اشاره شده است:
«گوشت ایشان در حالتی که بر پای های خود ایستاده اند، کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد.» (کتاب زکریا، باب 14، آیه 12)
شدت حادثه و تعداد کشتگان در این نبرد عظیم، چنان زیاد است که در مکاشفه یوحنا از آن به عنوان ضیافت خداوند برای پرندگان یاد می شود:
«و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز می کنند ندا کرده، می گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید. تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آن ها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغیر و چه کبیر.» (مکاشفه یوحنا، باب 19: 1718)

wallpaper darksiders

نبرد قرقیسیا و شباهت های آن با نبرد آپوکالیپس
در روایات عهد عتیق و انجیل، شباهت بسیاری با واقعه و نبرد قرقیسیا در روایات شیعی می توان یافت. برای مثال، از امام صادق علیه السلام در همین زمینه نقل شده است:
«ان لله مائدة بقرقیسیا یطلع مطلع من الماء…»
«همانا برای خداوند در قرقیسیا سفره ای است که سروش آسمانی از آن خبر می دهد، پس ندا می دهد ای پرندگان و ای درندگان زمین! برای سیر گشتن ازگوشت ستمکاران شتاب کنید.» (محمدبن ابراهیم النعمانی، الغیبه، تهران بی نا، 1397 ه. ق، ج 64 ص 278)
امام باقر علیه السلام نیز ضمن تأکید بر شدت واقعه می فرمایند:
«همانا واقعه ای برای فرزندان عباس و مروانی در قرقیسیا روی خواهد داد که نوجوان را پیر می کند و خداوند هرگونه یاری را از آنان دریغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام می کند تا از گوشت ستمگران سیر شوند.» (النعمانی، همان، ص 303، ح 12)
براساس تحلیل های معتقدان نبرد آخرالزمان، 32 جمعیت جهان طی وقایع و حوادث ظهور از بین خواهند رفت. «خداوند می گوید: “در تمامی زمین دو حصه منقطع شده، خواهند مُرد و حصه سوم در آن باقی خواهد ماند و حصه سوم را از میان آتش خواهم گذرانید و ایشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا ایشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ایشان را اجابت نموده، خواهم گفت: ایشان قوم من هستند و ایشان خواهند گفت که یهوه خدای ما می باشد.”( زکریا، باب 13: 89)
این نگاه نیز با روایات اسلامی مطابقت دارد؛ چرا که از امیرمؤمنان علیه السلام در این باره نقل شده است:
«لا یخرج المهدی حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث.»
مهدی زمانی خروج خواهد نمود که31 کشته می شوند، 31 می میرند و31 باقی می مانند. (میزان الحکمه، ج 1، ص 185 به نقل از کنزالعمال)

مجموع این روایات توراتی و انجیلی، دستاویزی قابل اعتنا به دست هزاره گرایان مسیحی و پیروان تندرو مشیت الهی داده است. البته، لازم به یادآوری است که پیروان این نظریه حتی به متحدان یهودی خود نیز رحم نمی کنند و ضمن آن که معتقدند میلیون ها نفر از یهودیان در این جنگ کشته می شوند. آینده عده باقی مانده را نیز چنین ترسیم می کنند:
«پس از نبردهای مجدون، تنها صد و چهل و چهار هزار نفر یهودی زنده خواهند ماند؛ و همه آنان اعم از مرد، زن و کودک، در برابر مسیح سجده خواهند کرد و به عنوان مسیحیان نوآیین، خود به تبلیغ کلام مسیح خواهند پرداخت.» (تدارک جنگ بزرگ، ص 54)
با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژه های مجدون، این کلمه تنها یک بار در انجیل مطرح شده است.( مکاشفه یوحنا، باب 16: 16)
با این حال، این تفسیر جنگ طلبانه در جوامع مسیحی به شدت بازتاب یافته است، به گونه ای که در سال 1985 م. این گونه تفسیرها، که در قالب برنامه های تلویزیونی ارائه می شد، تنها در امریکا حدود شصت میلیون مخاطب را به خود جذب نموده بود. همچنین فروش کتاب، «مرحوم سیاره بزرگ زمین» که در همین رابطه نوشته شده بود، به مرز هجده میلیون نسخه رسید و در سراسر دهه هفتاد پرفروش ترین کتاب پس از انجیل به شمار می رفت. (تدارک جنگ بزرگ، ص 19)
هم اکنون امریکاییان به بیش از هزار و چهارصد ایستگاه رادیویی، که برنامه های مذهبی پخش می کنند، گوش فرا می دهند (زندگی در عیش، مردن درخوشی، نیل پستمن، ترجمه دکتر صادق طباطبایی، فصل هفتم، ص 219) و هشتاد هزار کشیش بنیادگرای پروتستان روزانه از چهارصد ایستگاه رادیویی به تبلیغ مرام و مکتب خویش می پردازند. اکثریت آن ها را هواخواهان مشیت الهی (نبرد پیروزمند مسیحیان در آخرالزمان) تشکیل می دهند. (تدارک جنگ بزرگ، پیشین، ص 26)
این مبلغان جنگ، که بیش تر درباره حمایت خداوند از مسیحیان و عظمت و آینده درخشان ایشان سخن می گویند، با استفاده از شبکه های تلویزیونی خویش هم اکنون حدود شصت کشور را تحت پوشش برنامه های خود قرار داده اند.
لازم به یادآوری است که یکی از ایستگاه های تلویزیونی مروج این نوع دیدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد. یکی دیگر از فعالیت های درخور توجه این گروه تربیت یک صد هزار کشیش متعصب و مدافع مسیحیت جنگ طلب است، که عمده فعالیت خود را در امریکا متمرکز نموده اند. سینما و به تازگی بازی های رایانه ای هم دیگر عرصه های فعالیت این گروه در سال های اخیر به شمار می روند. جالب است بدانیم مفسران و نظریه پردازان این نظریه تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی واژگانی همچون روش، ماشک، توبال، فارس، جومر و توجرمه را، که به زعم اینان حریفان اصلی نبرد مجدون را تشکیل می دهند، به ترتیب بر روسیه، مسکو، توبولسک (یکی از شهرهای شوروی سابق)، ایران، شمال افریقا یا کشورهای اروپای شرقی و قزاق های جنوب روسیه تطبیق می کردند.( تدارک جنگ بزرگ، پیشین، ص 26)
این گروه نسبتا قدرتمند علاوه بر آن که، روابط خویش را با اسرائیل مستحکم می سازند و تشکیل رژیم صهیونیستی را مقدمه ظهور مسیح ارزیابی می کنند، در عین حال با توجه به اعتقادات خویش، با جریان صلح یا سازش خاورمیانه مخالفت می کنند.
جری فال ول، که یکی از کشیشان معروف و از رهبران این گروه های افراطی است، درباره روند صلح خاورمیانه و پیمان کمپ دیوید می گوید:

War

«به رغم انتظارهای خوش بینانه و دور از واقع بینی دولت ما، این قرارداد پیمان پایداری نخواهد بود. ما از صمیم قلب برای صلح در اورشلیم دعا می کنیم، ما به یقین بالاترین احترام ها را برای نخست وزیر اسرائیل و ریاست جمهوری مصر قایل هستیم… اما شما و ما می دانیم تا روزی که خداوندگار ما عیسی روی تخت داوود در اورشلیم (قدس) جلوس نکنند، صلحی در خاورمیانه برقرار نخواهد شد.» (تدارک جنگ بزرگ، پیشین، ص 59)
متأسفانه باید اظهار داشت این دیدگاه افراطی تنها به پژوهشگران راست مسیحی و برخی کشیشان محدود نمی شود، بلکه رسوبات این طرز تلقی در یکی از مهم ترین نظریات سیاسی راهبردی، یعنی نظریه جنگ تمدن ها و در پیوند با اهداف درازمدت قدرت های بزرگ به خوبی قابل مشاهده است. نظریه جنگ تمدن ها، که استخوان بندی سیاست خارجی و دفاعی امریکا را شکل داده است، در رابطه با آینده جوامع بشری به ویژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهی نزدیک به مشیت طلبان مسیحی داشته و ابراز می دارد: «تقابل اصلی جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است.»

* نقش رسانه‌ها و جريان صهيونيزم مسيحي هزاره گرا
براي تبليغات تفكرات صهيونيستي و به خصوص نبرد آپوکالیپس، ابزارهاي فراواني وجود دارد. 85% سرمايه هاليوود متعلق به صهيونيست‌هاست. از اين رو آن ها به راحتي مي‌توانند جهت رواج نظريات خود به فيلم‌هاي سينمايي متوسل شوند. (فيلم‌هاي آرماگدون، ماتريكس، شمارش معكوس تا آرماگدون، امگا كد (يا مگیدو) و…) بسياري از كارگردانان و بازيگران معروف سينما صهيونيست هستند و در خدمت منافع اسرائيل فعاليت مي‌كنند.
از ميان 1400 راديوي مذهبي در دهه 90 در آمريكا، 400 راديو در دست بنيادگرايان پروتستان است كه در آن 8000 كشيش پيرامون نظريات صهيونيستي خود تبليغ مي‌كنند.
به تازگی 20% سرمایه صهیونیست ها وارد بازار ساخت و تولید بازی های رایانه ای شده است و برخی از کارگردانان به نام یهودی (اسپیلبرگ و جورج لوکاس)، اقدام به ساخت بازی هایی با مزامین جنگی و آخرالزمانی کرده اند. البته کارگردانان و هنرمندان پروتستان بازی ساز نیز کم نیستند؛ جو مادوریرا، کارگردان و نویسنده بازی Darksiders نمونه شاخصی از پروتستان های فعال در این صنعت پرطرفدار به شمار می آید.
برنامه‌هاي تلويزيوني عامه‌پسند بنيادگرايان مسيحي حدود 60000000 بيننده در آمريكا دارد. آن ها در فعاليت‌هاي خود تبليغ مي‌كنند كه صلح نتيجه‌اي در بر ندارد و بايد به دنبال جنگ بود و با استناد به آيات انجيل اثبات مي‌كنند كه اكنون در آخرالزمان حضور داريم (نظريه جنگ تمدن‌ها)
آثار اين تبليغات در آمريكا به حدي است كه 25% مردم عملاً به اين فرقه پيوسته‌اند و اكثريت مردم آمريكا معتقدند به بركت حمايت دولتشان از رژيم صهيونيستي است كه خداوند به آن ها روزي و نعمت مي‌دهد.
ساير مردم جهان نيز از اين تفكرات بي‌بهره نيستند. سربازان اسپانيا شركت‌كننده در جنگ عراق خود را نمايندگان مسيح مي‌دانند و از علائم جنگ‌هاي صليبي استفاده مي‌كنند (محمد صالح مفتاح- به نقل از بولتن چالش ها)

In-Game-9

* سخن آخر

با جمع بندی آنچه گذشت، می توان این حقیقت را دریافت که در صحنه انتظار موعود رقبایی سرسخت و پرکار حضور دارند؛ اندیشه هایی که با ارائه تفاسیر خویش در تلاش هستند تا موجودیت سایر نگرش ها را به خطر اندازند. این مسأله زمانی جدی تلقی می شود که بدانیم هویت شیعه پیوندی حیاتی با اندیشه انتظار داشته و در ارتباط با این مفهوم قوام می یابد. ازاین رو، می توان با اطمینان اظهار داشت که بار گران تبیین اندیشه مهدویت بیش از هرجا بر دوش شیعه دوازده امامی سنگینی می کند.
حال، اگر این واقعیت را با وقوع انقلاب اسلامی و داعیه داری زمینه سازی ظهور حضرت حجت (عج) ملاحظه نماییم، عمق مسأله بیش از پیش آشکار خواهد شد. بی گمان فرا رسیدن هزاره سوم فرصتی کم نظیر و طلایی را فراروی مبلغان واقعی منجی آخرالزمان قرار داده است. استفاده هدفدار و روشمند از این موقعیت ممتاز با توجه به غنا وگیرایی اندیشه انتظار در شیعه، می تواند راه را بر اندیشه های رقیب بسته یا دست کم آنان را بی رقیب رها نکند. در برابر بی توجهی به فرصت های پیش آمده راه نفوذ و هجوم دیگری را برای دشمنان فراهم خواهد ساخت؛ دشمنانی که با اندیشه انتظار نیز برخوردی ابزاری خواهند داشت.

تهیه و تنظیم:محمود بلالی

وبسایت کالبد شکافی بازی های رایانه ای

انتهای پیام./

نظرات
آخرین اخبار
تبلیغات





همراهان