اسلایدر (اخبار مهم),یادداشت

جنگیدن برای صلح!

  • ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۳
  • شماره خبر:826

 

* توجه 1: نوع روایت سری داستان های متال گیر، کمی درهم ریخته و نامنظم است و برای داشتن درک درستی از کل ماجرا، بهتر است آن ها را به ترتیب زیر مورد بررسی قرار دهیم:

 

Metal Gear Solid 3

Snake Eater Metal Gear Solid

Peace Walker Metal Gear Solid Metal Gear Solid 2

Sons Of Liberty Metal Gear Solid 4

Guns of the Patriots

 

* توجه 2: داستان این بازی در دو بخش کلی: اواخر دوران جنگ سرد و پس از دوران جنگ سرد مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

داستان بازی Metal Gear Solid: Peace Walker ، هم همانند بازی Metal Gear Solid با تلفیقی استادانه از روایت واقعه ای تاریخی با ماجرایی ساختگی آغاز می شود. کوجیما برای نگارش داستان بازی مدت یکسال و نیم کار تحقیقی و کارشناسی انجام داده و درنهایت با همکاری سه کارشناس ارشد نظامی و یک تحلیلگر مسائل سیاسی آمریکای مرکزی، موفق به خلق اثری زیبا و درخور ستایش شده است. به همین دلیل در کنار شرح داستان بازی، به شرح نکات تاریخی، سیاسی و تحلیل نظرات کوجیما نیز خواهم پرداخت. اما قبل از پرداختن به داستان بازی لازم است تا کمی با مفاهیم به کار رفته در این بازی آشنا شویم.

 

Peace-Walker-Logo-2

 

صلح و صلح پایدار

 

به طور حتم یکی از چالش برانگیزترین مفاهیم تاریخ بشریت، مفهوم صلح و در کنار آن صلح پایدار باشد. این که چگونه صلح ایجاد می گردد و چه تضمینی برای پایداری آن وجود خواهد داشت، همواره مورد توجه بشر بوده و ذهن او را در ادوار مختلف مشغول خود ساخته است. از آنجا که داستان بازی به طور خاص به بررسی مفهوم صلح در نظر افراد مختلف می پردازد و چگونگی تحقق صلحی پایدار را از دیدگاه های مختلف مورد نقد و بررسی قرار می دهد لازم است تا قبل از شرح و تحلیل داستان بازی، نگاهی کوتاه به تفسیر مفهوم صلح و روش های دستیابی به آن داشته باشیم:  به طور کلی یکی از عمده مشکلات موجود در تفسیر مفهوم صلح در جوامع مختلف، اشتباه گرفتن آن با مفهوم آتش ‌بس است. از نظر استراتژیک، آتش بس به وضعیتی اطلاق می‌شود که طی آن طرفین درگیر در یک مناقشه، به صورت یک طرفه یا دو طرفه و تحت شرایطی خاص، دست از جنگ می‌کشند و این وضعیت تا نقض قوانین آتش بس از سوی طرفین ادامه می یابد.  پایداری وضعیت آتش بس چندان قابل تضمین نیست و معمولا با کوچکترین تنشی از سوی طرفین احتمال درگیری و شروع مجدد جنگ وجود خواهد داشت.  اما صلح اصولا به معنای پایان یک مناقشه دوطرفه و قطع کامل جنگ و تخلیه میدان نبرد (درصورت وجود) است و معمولا از دوام و پایداری تضمین شده تری نسبت به آتش بس برخوردار است. حال که با مفهوم کلی صلح آشنا شدیم، بهتر است شرایط و راهکارهای برقراری صلح را هم به طور خلاصه مورد بررسی قرار دهیم. طبق قواعد استراتژیک استوار بر میادین جنگی، برای برقراری صلح در یک جنگ، به دو روش می توان عمل نمود:  1- جنگیدن و وادار کردن طرف مغلوب به پذیرش صلحی یکجانبه، که در اصطلاح به صلح رومی معروف است. در چنین شرایطی طرف پیروز و یا مجموعه‌ای از قدرت های بی‌طرف ناظر شرایطی را (که معمولا به نفع سمت پیروز است) به عنوان شرایط صلح و یا تضمین دوام آن تنظیم می‌کنند و طرف مغلوب مجبور به پذیرش آن خواهد بود. معمولا اینگونه صلح تحمیلی از پایداری و دوام چندانی برخوردار نیست و طرف مغلوب درصورت کسب شرایط نظامی مناسب، درصدد لغو قرار داد صلح و تلافی بر خواهد آمد. به همین دلیل در تنظیم قرارداد چنین صلحی سعی می گردد تا حد امکان طرف مغلوب از دسترسی به شرایط نظامی مناسب دور نگه داشته شود (منع شود) تا این موضوع تضمینی بر ادامه و دوام صلح باشد.  2- صلح با کمک مذاکرات سیاسی و یا از طریق مداخله فعالان صلح. از آنجایی که برای برقراری چنین صلحی رضایت طرفین درگیر به طور مساوی و عادلانه در نظر گرفته می شود، معمولا پایداری و دوام آن بیشتر از روش اول است. در تنظیم این نوع قرار دادهای صلح، سعی می گردد برای هر یک از طرفین درگیر به یک اندازه محدودیت، شروط پایبندی و حتی مجازات (در صورت لزوم مجازات هایی مانند پرداخت خسارت، بازگرداندن زمین های تصرف شده و…) در نظر گرفته شود تا موجبات هرگونه نارضایتی و احتمال حمله تلافی جویانه در آینده به کلی مرتفع گردد.

 

peace

 

شرح نماد صلح  به راستی این علامت چیست و چرا به آن نماد صلح می گویند؟  این علامت درواقع نشان موسسه تحقیقاتی سلاح اتمی (Atomic Weapons Research Establishment) بود که در 21 فبریه سال 1958 این نماد به کمپین خلع سلاح اتمی (Campaign for Nuclear Disarmament) با نام اختصاری CND تغییر شکل داد.  این نماد در خود دو حرف D و N را جای داده است که یادآور واژه خلع سلاح اتمی هستند (Nuclear Disarmament).  در علم نمادشناسی حرف N به صورت شخصی است که دو پرچم را به صورت علامت V رو به پایین نگه داشته است. و حرف D به صورت شخصی است که پرچمی را با دست چپ به صورت ایستاده رو به بالا و پرچم دیگری را با دست راست، رو به پایین نگه داشته است. که این دو نماد به صورت رمزگونه در میان نماد صلح قرار داده شده اند.[ کوجیما با تغییر این نماد به هواپیمایی بمب افکن، پیام اصلی بازی “صلح برای جنگ” را به زیبایی به مخاطب منتقل می کند.]

 

Victory

 

نماد پیروزی (V) نماد V به عنوان نماد پیروزی و همچنین صلح شناخته می شود. حرف V در زبان لاتین نماینده عدد 5 است و به همین دلیل دو حرف V و عدد 5 در انگلیس به عنوان نمادهای امید به کار می روند. در زمان جنگ دوم جهانی برای اولین بار وینستون چرچیل با نمایش حرف V با انگشتانش، شعار V For Victory را مطرح نمود و این نماد را رسما به عنوان نماد پیروزی معرفی کرد.  [در این بازی شخصیت پاز درمورد ارتباط این نماد با نماد صلح جمله جالبی را مطرح می کند که نشان دهنده بازیچه قرار گرفتن نماد صلح، برای تحقق اهداف جنگ طلبانه قدرت های بزرگ است. “پاز: علامت V داخل نماد صلح، درواقع نشان پیروزیه. V For Victory”]

 

Brezhnev-Victory

 

بخش اول

 

صلح زیر گام های سفیر صلح!

 

کوجیما در نگارش داستان سری بازی های متال گیر همواره همانند یک منتقد ضد جنگ عمل نموده و عملکرد دو ابر قدرت روسیه و آمریکا، [به عنوان بزرگترین دارندگان سلاح اتمی در جهان] را زیر سوال برده است. او در قسمت سوم بازی (که درواقع شروع داستان سری بازی های متال گیر است) با بهره گیری از وقایع به وجود آمده در هنگام بروز بحران موشکی کوبا و تنش ایجاد شده میان دو کشور شوروی سابق و ایالات متحده، داستانی جذاب خلق نمود و در آن به طور مستقیم سیاست های جاه طلبانه این دو ابر قدرت بزرگ را مورد انتقاد قرار داد.  همانطور که پیش بینی می شد، کوجیما در ادامه این راه، در داستان بازی Metal Gear: Peace Walker به سراغ وقایع دوران جنگ سرد می رود و در آن روایتگر ماجراجویی های پشت پرده دو کشور آمریکا و روسیه می شود.  داستان بازی Metal Gear: Peace Walker روایتگر ماجرای سرباز کهنه کار آمریکایی به نام جک و با نام رمزی اسنیک است که درگیر ماجرایی پیچیده (این ماجرا در قسمت سوم بازی روایت می شود) شده و در نهایت موفق به کنترل بحران موشکی کوبا می شود و از یک آرماگدون اتمی جلوگیری می نماید. اما به دلیل پی بردن به خیانت های پشت پرده سردمداران آمریکایی، از این کشور روی بر می گرداند و با تشکیل ارتشی حرفه ای، مشهور به سربازان بی مرز(An Army Without Borders )، در کشور کلمبیا به گروه ها و کشورهای مختلف، خدمات نظامی ارایه می کند.

 

Victory-3

 

در سال های پایانی جنگ سرد، اوضاع برای اسنیک و گروه او (سربازانی که به کشور خود پشت کرده اند) به خوبی در حال سپری شدن است که با ملاقاتی غیر معمول، آینده این گروه دچار تحولی عظیم می شود. فردی به نام گالوز (Galvez ) که خود را پروفسور و استاد دانشگاهی در کاستاریکا معرفی می کند به همراه یکی از شاگردانش به نام پاز (PAZ) به محل اردوگاه اسنیک و افرادش مراجعه می کنند و از آن ها برای انجام ماموریتی ویژه درخواست کمک می کنند.

 

Snake-3

 

درمورد علت حضور گالوز در کلمبیا و درخواست او از اسنیک و گروهش در بازی اینطور توضیح داده می شود:

 

“اسنیک: چرا باید یه دانشمند عالیرتبه حکومت کاستاریکا به کلمبیا بیاد و از ما درخواست کمک کنه؟ میلر (Miller): پروفسور گالوز از دانشگاه کاستاریکا، برای صلح به اینجا اومده.  گالوز: می دونید… در یکسال گذشته، دسته ای از نیروهای نظامی تو کاستاریکا مشغول فعالیت شدن که از ما نیستن.  میلر (Miller): کاستاریکا ارتشی نداره. (1) گالوز: درسته. طبق بند 12 قانون اساسی کشور ما، داشتن ارتش دائمی ممنوع اعلام شده. پاز (Paz): نظام نامه صلح… اسنیک: [و] شما فکر می کنید اون ها یاغی هایی هستن که از نیکاراگوئه به اونجا گریختن؟ گالوز: نه… اون ها پارتیزان های سازماندهی شده نیستن. اون ها خیلی با گروه های پارتیزانی متفاوتن. اسنیک: دولت شما در این مورد چه نظری داره؟ گالوز: هدف نیروهای چند ملیتی که طبق قرار داد سن خوزه به کاستاریکا اعزام شدن (CODESA) (2)، درواقع چیزی به غیر از توسعه این کشور و حمایت از اونه. درحقیقت اون ها برای اهدافی خاص، ادوات جنگی و سلاح به این کشور وارد می کنن.  اسنیک: [و] اون ها این مقدار پول رو از کجا تهیه می کنن؟ گالوز: ترسم از اینه که سیا (SIA) درگیر این ماجرا شده باشه. میلر: سیا؟ گالوز: همونطور که هر دوی شما می دونید، ایالات متحده به آمریکای مرکزی به چشم یه حیاط خلوت نگاه می کنه… حتی بعد از بحران موشکی کوبا ما سعی کردیم روابطمون با آمریکا رو به حالت تعادل حفظ کنیم.  اسنیک: [و] حکومت شما نمی خواد این وضعیت به اشغال نظامی تبدیل بشه؟ [اشغال نظامی بی سرو صدای کشورهای آمریکای لاتین به بهانه حمایت از حکومت آن ها] پاز: ما ارتشی نداریم که بتونه از کشورمون (کاستاریکا) دفاع کنه. میلر: تو قانون اساسی ژاپن هم مورد مشابهی وجود داره: طبق ماده 9 قانون اساسی، ژاپن متهم به جنگ افروزیه و حق نداره ارتش نظامی داشته باشه. (3) گالوز: می دونم که تو و مردانت به هیچ دولت و ایدئولوژی ای تعلق ندارید و فقط با دشمنان مختلف می جنگید. شما ارتش بدون حد و مرز هستید. خواهش می کنم اون ها رو از کشور بی دفاع ما بیرون کنید.  اسنیک: یه لحظه صبر کن! تو فکر می کنی که ما فقط مجموعه ای از “سگ های جنگی” (4) هستیم؟ درسته؟ گالوز: بله، این چیزیه که من شنیدم. شما ارتش بدون حد و مرز هستید… اسنیک: نه، ما فقط به کشورمون پشت کردیم.

 

galvezfu

 

شرح بخشی از وقایع تاریخی و اصطلاحات موجود در بازی- بخش اول

 

کاستاریکا کشور بدون ارتش

 

Costarica-Map

 

1- کشور کاستاریکا به عنوان یکی از کشورهای بدون ارتش شناخته شده است. در سال 1948 میلادی رئیس جمهور وقت کشور دستور انحلال ارتش کشور را صادر کرد و این موضوع به هرج و مرج داخلی منجر شد که تقریبا 2000 نفر در طول این درگیری ها کشته شدند اما در نهایت این کشور به ثبات داخلی رسید و در حال حاضر فقط نیروی انتظامی کشور مسئول برقراری نظم و امنیت داخلی کشور است و این کشور نیرویی به عنوان ارتش نظامی در اختیار ندارد. با توجه به موقعیت جغرافیایی این کشور و پیمانی که بین کشورهای منطقه به امضاء رسیده است قرار براین شده که اگر کشور کاستاریکا مورد تهاجم یا اعلام جنگ قرار گرفت کشورهای منطقه از جمله شیلی، کوبا و … به حمایت از آن به پا خیزند و کمک های نظامی خود را به این کشور ارسال کنند. اسامی برخی از دیگر کشورهای بی ارتش جهان: جزایر سلیمان- کاستاریکا- ساموا- پالائو- آندورا- کرانادا- جزایر مارشال- لیختن اشتاین- نائورو- واتیکان

 

2- کودسا ) (The Convention for a Democratic South Africa (CODESA)

 

codesa

 

در اواخر دهه 80، شرایط بین المللی، منطقه ای و داخلی آفریقای جنوبی به گونه ای پیش رفت که گروه اصلاح طلبان حزب ملی به رهبری دی کلرک بر حزب و دولت حاکم شدند. دی کلرک طی نطقی در فوریه 1990 قانونی شدن احزاب، آزادی زندانیان سیاسی و عفو تبعیدیان برای بازگشت به کشور را اعلام نمود. متعاقب آن، مذاکرات میان احزاب و دولت برای تنظیم و تدوین یک مجموعه انتقال جهت تغییر وضعیت سیاسی این کشور به یک نظام دموکراتیک با تشکیلات سیاسی مورد قبول عامه مردم بر اساس عدم تبعیض نژادی و آپارتاید شروع شد. پس از چند مذاکره پراکنده، سرانجام اولین مذاکرات دسته جمعی تحت عنوان کنوانسیون برای ‎آفریقای جنوبی دمکراتیک ( کودسا ) در 20 دسامبر 1991 آغاز گشت.

 

3- ژاپن، امپراتور بي‌ارتش!

 

Japan-Map

 

کشور كاستاريكا، كشور ساموآ و كشور پالائو از جمله كشور‌هايي هستند كه ارتشي ندارند. ژاپن نيز از جمله اين كشور‌هاست. از سال 1947، قانون اساسي ژاپن، داشتن نيروي نظامي سنتي را منع كرد و از اين رو، اين كشور تنها به وسيله نيروي دفاع مشروع (SDF) پشتيباني مي‌شود كه اين نيروها به ماموريت‌هايي فرستاده مي‌شوند.  حتي در اين محدوده‌ها نيز، SDF فعاليت‌هاي شبه نظامي، لجستيكي و پشتيباني خود را با کمک سربازان آمريكايي مستقر در ژاپن را انجام مي‌دهد.  برخي از كارشناسان امروزه اين امر را مناسب نمي‌دانند و بحث‌هايي پيرامون«دوباره به حالت نظامي در آمدن» (يا «هنجار‌سازي» امور نظامي)، راه مي‌اندازند كه اين امر مي‌تواند به سود ژاپن باشد. پس از آن، نيروي‌هاي SDF براي نخستين‌بار بر اطراف درياهاي افغانستان و عراق مستقر شدند. اين نقش، بيش‌تر حالت پشتيباني داشت اما آرايش آن ها حاكي از يك از تغيير در نگرش‌ها نسبت به قانون اساسي ژاپن بود. در حال حاضر ژاپن يكي از كشور‌هايي است كه بيش‌ترين استفاده را از موانع طبيعي در دفاع مي‌كند و SDF نيز نيروي بسيار محكمي است. اما با وجود هزينه‌هاي بسيار دقيق و حراست‌هاي اصولي، موشك و بمب انداز‌هاي دور برد، حمل و نقل هوايي و زير دريايي‌هاي هسته‌اي ندارد! ژاپن از زير فشار‌هاي شديد امريكا و فشار‌هاي داخلي در مواجهه با ترس از تهديدات چين و كره شمالي سربرآورده است و عملكرد‌هاي نظامي‌اش را گسترده كرده است. منع تشكيلات نظامي، در قانون اساسي ژاپن  قانون اساسي دوران معاصر ژاپن، در سال 1947، زير سايه نيروهاي مستقر امريكايي براي تصرف و تجديد ساخت ژاپن پس از جنگ جهاني دوم، نوشته شد. قانون اساسي جديد، ارمغان آورنده صلح و مردم سالاري بود. ماده 9 اين قانون، صراحتا ژاپن را از حق داشتن نيروي نظامي و استفاده از نيروهاي بين المللي به هر بهانه‌اي را منع كرده است. اين قانون تنها يك نيروي دفاع مشروع را مجاز دانسته كه در 1954 به عنوان SDF تشكيل و نامگذاري شد.

 

4- سگ های جنگی (The Dogs of War)

 

TheDogsOfWar

 

داستانی که در سال 1974 توسط Frederick Forsyth نگاشته شد و روایتگر داستانی درمورد یک گروه مزدور اروپایی بود که توسط یک کارخانه دار انگلیسی استخدام می شوند تا حکومت یک شهر آفریقایی خیالی به نام زانگورو (Zangaro) را ساقط نمایند.  * داستان فردریک فورسیت شباهت های زیادی به ماجرای بازی Peace Walker دارد. گروهی مزدور که در یک کشور آفریقایی عملیات مشکوکی را تدارک می بینند.

 

در میان دیالوگ های بازی نکات ظریفی وجود دارد که باید به آن ها توجهی ویژه داشت. اولین نکته مربوط به وضعیت نظامی کشور کاستاریکاست. همانطور که اشاره شد، کاستاریکا کشوری فاقد ارتش است و امنیت خود را از طریق کمک نظامی کشورهایی همچون شیلی و کوبا تامین می کند. کوجیما با دستمایه قرار دادن این موضوع، به شکلی بسیار ظریف به یکی از دغدغه های کشور خودش یعنی ژاپن هم اشاره می کند و آن را مورد انتقاد قرار می دهد. از نظر او تصویب چنین قانونی در ژاپن بسیار ناعادلانه و توهین آمیز است. چرا که این قانون در سال 1947 و با فشار آمریکا به دولت وقت ژاپن تحمیل شد (صلح رومی ) و این درحالی بود که خود آمریکا بدترین جنایات جنگی را علیه ژاپن انجام داده بود. به نظر کوجیما و اکثر مردم ژاپن چنین قانونی باید علیه کشور آمریکا به عنوان کشوری جنگ طلب و حامی جنگ به تصویب می رسید، نه کشور آن ها. همچنین طبق بند 3 قانون اساسی ژاپن، این کشور از تست، استفاده، وارد کردن، یا گسترش سلاح های اتمی منع شده است. حال آن که همه جهان می دانند که بمب اتم را آمریکا علیه ژاپن استفاده نمود، اما قوانین منع استفاده از این بمب ها علیه ژاپن تصویب شده اند، نه آمریکا!!

 

کوجیما در طول دیالوگ های بازی از زبان میلر به این موضوع هم اشاره می کند:
“میلر: درست مثل ماده 3 قانون اساسی ژاپن که طبق اون ژاپن از تست، استفاده، وارد کردن، یا گسترش سلاح های اتمی منع شده. ”

 

کوجیما در ادامه به پیامدهای نداشتن ارتش در برخی از کشورها (به طور خاص کاستاریکا) اشاره می کند. به نظر او پدیده هایی همچون اشغال بخشی از خاک این کشورها توسط نیروهای نظامی چند ملیتی بیگانه، راه اندازی بازار سیاه واردات ادوات جنگی و پیگیری برخی اهداف جنگ طلبانه و تروریستی، حداقل مشکلاتی هستند که چنین کشورهایی با آن ها دست به گریبان خواهند بود. شاید کوجیما از بروز چنین سرنوشتی برای کشور خود نیز بیمناک باشد و یا شاید کشور او نیز با حضور دایم نظامیان آمریکایی نظیر چنین مشکلاتی را تجربه می کند!

 

In-Game-4

 

ادامه داستان: اسنیک به صحبت های گالوز مشکوک می شود و برای امتحان او راه حلی غیر از دخالت نظامی به وی پیشنهاد می کند.

 

“اسنیک: اگر بدگمانی های تو واقعای باشه، باید بگم که اعمال زور نمی تونه راه کار خوبی باشه. بهتره دنبال یه راهکار سیاسی برای حل این مشکل باشی.  گالوز: دستهای دولت ما بسته است! اسنیک: پیش روئسات تو سن خوزه برگرد و بهشون بگو اگه بخوان می تونم یه مذاکره کننده خوب بهشون معرفی کنم.

 

گالوز که در مجاب نمودن اسنیک برای قبول ماموریت و دخالت نظامی ناموفق می ماند، تصمیم می گیرد از طریق پیشنهاد ایجاد یک پایگاه ثابت و پیشرفته، آن ها را مجاب به قبول ماموریت نماید. اما اسنیک باز هم با پیشنهاد او مخالفت می کند. برخلاف اسنیک، دوست و همکار صمیمی او، میلر، از پیشنهاد گالوز استقبال می کند و از اسنیک می خواهد که با قبول این ماموریت گروه را از سرگردانی نجات دهد.

 

میلر: این پیشنهاد خوبی برای ماست. اون ها می خوان به ما یه پایگاه ساحلی بدن، جایی که می تونیم بالاخره پایه های تشکیلات خودمونو اونجا مستحکم کنیم. این بهترین فرصت برای گسترش و بسط دادن Militaires San Frontieres (سربازان بدون مرز) هست. اسنیک: ما به جایی برای مستقر شدن نیاز نداریم. ما کوچگر هستیم، همیشه هم همینطور بوده. میلر: چرا نمی خوای از سرگردونی یه درگیری به درگیری دیگه خلاص بشیم؟ تا کی قراره ابزار دست جنگ طلب ها باشیم؟ اسنیک: کی گفته که ما شیفته جنگ و ابزار دست دیگران هستیم؟ میلر: به من گوش کن، اسنیک. ما مزدور نیستیم. MSF نوع جدیدی از شغله. نگاه کن، اینطور نیست که ما طالب ایجاد جنگ تو این منطقه باشیم، همه چیزی که ما دنبالشیم اینه که این “گروهان امنیتی” واقعا اینجا دنبال چی می گرده.

 

درحالی که به نظر می رسید همه چیز در نهایت به کشف هویت این گروه امنیتی ختم می شود، اسنیک پرده از رازی بزرگ بر می دارد.

 

“اسنیک: دوست پروفسور ما، احتمالا عضو کی.جی. بیه.  میلر: فهمیدم. اسنیک: … (با قبول این ماموریت) ما برای سرزمین مادری خودمون دشمن تراشی می کنیم. میلر: و این راهیه که بازگشتی نداره…

 

In-Game-1

 

پس از این ماجرا سرانجام گالوز مجبور می شود تا هویت واقعی خود را افشا نماید و علت اصلی حضور خود را آشکار سازد.

 

گالوز: خب، اجازه بدید تو این مقطع با شما صادق باشم. “سرزمین به باریکی یه شلاق می مونه و به داغی یه مشعل”  میلر: این یه شعر شیلیاییه… گالوز: آمریکای مرکزی دقیقا در وسط قاره آمریکا قرار داره و مثل پل ارتباطی مابین شمال و جنوبه. ما این منطقه رو می خواهیم. ما دژ سوسیالیستی خودمون رو در اونجا خواهیم ساخت و به این ترتیب آمریکا رو به دو بخش تقسیم خواهیم کرد.  میلر: (در این صورت) آمریکا حیاط خلوت خودشو از دست میده. گالوز: و این برای ما یه برد استراتژیک و تجاری محسوب میشه. به عبارت دیگه، داشتن پایگاه در هر یک از کشورهای آمریکای مرکزی یعنی سود خالص برای ما. و کسی می تونه به آمریکای مرکزی مسلط بشه که بتونه تو این جنگ سرد پیروز بشه. قدم اول از نیکاراگوئه شروع شد. سرنگونی رژیم سومازا (Somoza) که وابسته به آمریکا بود. ما احساسات ضد حکومتی رو توی اون کشور تحریک کردیم و زمینه رو برای حکومت ساندینیستا (Sandinista) (5) آماده کردیم.  میلر: شما از ساندینیستا برای براندازی سومازا به نفع خودتون استفاده کردین؟ گالوز: بعد از انقلاب نیکاراگوئه (6) این کشور به یک کشور سوسیالیست تبدیل شد. اسنیک: فکر می کنی که آمریکا دوباره به شما اجازه چنین کاری رو بده؟ گالوز: البته که نه، برای همینه که الان سیا اونجا مستقر شده.  میلر: و اون گروه نظامی توی کاستاریکا؟ گالوز: دقیقا. واضحه که اون ها نیروهاشونو برای درهم گسیختن پایگاه ما تو نیکاراگوئه اعزام کردن. شاید فکر کنید که دلیل اعزام نیرو به کاستاریکا هم چنین چیزیه. اما قضیه پیچیده تر از این حرف هاست. اون ها برای هدف دیگه ای وارد کاستاریکا شدن.  میلر: چه هدفی؟ گالوز: این یه سوال میلیون دلاریه. ما از شما و ارتش شما می خوایم که جواب این سوال رو پیدا کنید.  اسنیک: تو از ما می خوای که مقدمات درگیری بین سیا و کی. جی. بی رو فراهم کنیم؟  گالوز: درست متوجه شدی.”

 

شرح بخشی از وقایع تاریخی و اصطلاحات موجود در بازی- بخش دوم

 

5- جبهه آزادی‌بخش ملی ساندینیستا

 

Sandanesta

 

جبهه آزادی‌بخش میهنی ساندینیستا حزبی سیاسی و سوسیالیست در نیکاراگوئه است. رئیس جمهور کنونی این کشور، دانیل اورتگا، دبیر کل این حزب است.

 

5.1- اوگوستو سزار ساندینو (Augusto César Sandino می‌۱۸۹۵ تا ۲۱ فوریه ۱۹۳۴)

 

Augusto-César-Sandino

 

وی در خانواده‌ای مرفه و زمین دار پرورش یافت و مدت‌ها در شرکت‌های آمریکایی موجود در نیکاراگوده مشغول به کار شد.  در جوانی او ارتشی شورشی به نام «ارتش دفاع از حاکمیت ملی نیکاراگوا» فراهم نمود و تا سال ۱۹۳۳با عملیات چریکی علیه حضور آمریکا در نیکاراگوئه مبارزه کرد. این عملیات ساندینو را به سمبل وطن پرستی برای نیکاراگوا وسایر مخالفین مداخلات آمریکا تبدیل کرد. ساندینو بلافاصله با پایان دادن به شورش با دولت ساکاسا قرارداد متارکه جنگ را امضا کرد. اما تنش میان گارد ملی و ساندینو ادامه یافت و سرانجام در سال ۱۹۳۴ ساندینو توسط افسران گارد ملی به قتل رسید. ساندینو به قهرمان بسیاری ازمردم نیکاراگوا تبدیل شد، و نام او بیش از ۴۰سال پس از قتلش درتلاش‌های انقلابی برای سرنگونی دولت و تغییر بنیادی جامعه نیکاراگوا، توسط ساندنیست‌ها به نشانه انقلاب تبدیل گردید .

 

6- انقلاب نیکاراگوئه

 

Nicaragua-Rev

 

جبهه آزادی بخش ساندنیستای نیکاراگوئه به رهبری دانیل اورتگا در سال 1979 دست به قیام گسترده ای زد و قدرت را از دست خانواده سومازا گرفت. انقلابیون در همان دوره انقلاب،‌ تعهد کردند تا در برابر تمام اهداف و آرمان های سازندگی اجتماعی و سیاسی کشور مفید باشند. انقلاب نیکاراگوئه و به دنبال آن رسوایی جهانی سومازا، ایالات متحده را برآن داشت که از تهاجم سریع به نیکاراگوئه بپرهیزد و با سیاست، برژوازی ضعیف نیکاراگوئه را جهت انزوای ساندینیست ها تقویت کند، چرا که آمریکا بارها اعلام کرده بود که آمریکای مرکزی و جنوبی را در زمره مناطق استراتژیکی برای امنیت ملی خود تلقی می‌کند [ گالوز: همونطور که هر دوی شما می دونید، ایالات متحده به آمریکای مرکزی به چشم یه حیاط خلوت نگاه می کنه…]  دولت بازسازی ملی، بارها خواهان روابطی دوستانه بر مبنای عدم مداخله در امور داخلی خود با ایالات متحد شده است. [به این نکته در دیالوگ های بازی هم اشاره شده است. گالوز: حتی بعد از بحران موشکی کوبا ما سعی کردیم روابطمون با آمریکا رو به حالت تعادل حفظ کنیم.]  سرانجام در 19 ژوییه سال 1986، با پیروزی انقلاب نیکاراگوئه، رژیم دیکتاتوری “آناستازیو سوموزا” سرنگون شد و جبهه آزادیبخش ملی ساندینست قدرت را در دست گرفت. [درمورد چگونگی پیروزی ساندینیست ها در بازی اینطور اظهار نظر می شود. گالوز: قدم اول از نیکاراگوئه شروع شد. با سرنگونی رژیم سومازا (Somoza) که وابسته به آمریکا بود. ما (شوروی) احساسات ضد حکومتی رو توی اون کشور تحریک کردیم و زمینه رو برای حکومت ساندینیستا (Sandinista) آماده کردیم.] ورود ساندینست ها به ماناگوئه- پایتخت نیکاراگوئه- زمانی صورت گرفت که 2 روز پیش از آن، خانواده سوموزا، پس از 45 سال اعمال دیکتاتوری بر کشور به سوی آمریکا فرار کرده بود. ساندینست های مارکسیست با این ادعا قدرت را در دست گرفتند که یک حکومت مردمی برپا کنند و ثروت کشور را به نحو عادلانه ای میان مردم توزیع کنند [حکومت نیکاراگوئه در بازی سوسیالیست معرفی می شود! گالوز: بعد از انقلاب نیکاراگوئه این کشور به یک کشور سوسیالیست تبدیل شد.]  در ادامه راه ساندینست ها برای تحقق ایده آل های خود با وضعیت دشواری مواجه بودند. با به قدرت رسیدن رونالد ریگان در سال 1981 ، محدودیت های اقتصادی گسترده ای علیه نیکاراگوئه به اجرا گذاشته شد که بعدها به تحریم کامل بدل شد. همزمان، با تسلیح کنترا ( نیروهای مخالف رانده شده از قدرت) توسط آمریکا، نیکاراگوئه وارد جنگی داخلی شد و اقتصاد این کشور 5 میلیون نفری به مرز ورشکستگی رسید. برخی تنگناهای ناشی از تفکر ایدئولوژیک در نزد ساندینست ها و نیز ضعف و فروپاشی کشورهای اردوگاه شوروی که حامی اصلی ساندینست ها در عرصه بین المللی بودند همه و همه تداوم حکومت ساندینست ها را با مشکلات کمرشکنی مواجه کردند [همانطور که گالوز در بازی اشاره می کند شوروی حامی ساندینیست ها برای پیروزی انقلاب بودند]  این وضعیت عملا راه را برای تضعیف ساندینست ها و به قدرت رسیدن نیروهای مخالف آن ها هموار کرد. یکی از نکات برجسته و تاریخی در کارنامه ساندینست ها برگزاری یک انتخابات آزاد در سال 1990 بود . در این انتخابات، بر بستر ضعف ساندینست ها و حمایت وسیع آمریکا از ائتلاف راست، خانم چامورا به عنوان نامزد ائتلاف مزبور با نتیجه 54 بر 41 درصد بر دانیل اورتگا از جبهه ساندینست ها پیروز شد و به کاخ ریاست جمهوری راه یافت.

 

ادامه داستان: باز هم توضیحات گالوز نمی تواند اسنیک را برای قبول این ماموریت مجاب نماید، اما اصرار میلر برای پذیرش این ماموریت از طرفی و درخواست پاز، سرانجام اسنیک را وادار به قبول ماموریت می کند.  درمورد نام پاز و معنی آن نکته جالبی در دیالوگ های بازی وجود دارد:

 

Paz

 

“پاز: اسم من پازه. اسنیک: پاز… به معنی صلح؟ میلر: شوخی می کنی؟ اسم منم همینطوره. به زبان ژاپنی کازوهیرا (Kazuhira) معنی صلح می ده.

 

در این دیالوگ ها کوجیما سعی دارد یکبار دیگر با استفاده از واژه صلح در زبان های مختلف و در کنار هم قرار دادن آن ها، به برداشت های مختلف از این واژه در فرهنگ های متفاوت اشاره نماید. توجه کنید که نام همه افرادی که به نوعی با جنگ سر و کار دارند و از این طریق امرار معاش می کنند، با صلح درآمیخته است.

 

Victory-2

 

گالوز: اسم واقعی من ولادمیر زادارنوفه (Vladimir Zadornov) و زادارنوف به روسی یعنی “حکمران صلح”.
میلر، جانشین اسنیک در گروه محسوب می شود و وظیفه اصلی او بستن قراردادهای نظامی است؛ در انتهای داستان فاش می شود که پاز جاسوسی سه جانبه است و سعی می کند با ترتیب حمله ای اتمی اهداف روسای خود را دنبال نماید و گالوز هم جاسوس روس تباری است که قصد دارد با استفاده از موشک های اتمی، آمریکا را به زانو درآورد!  همه این افراد هدف خود از این جنگ افروزی ها را تلاش برای ایجاد صلح پایدار بین المللی می خوانند و خود را حامی صلح معرفی می نمایند!! درواقع در نظر کوجیما واژه صلح تنها بازیچه ای در دستان جنگ سالارانی است که برای موجه جلوه دادن جنگ افروزی های خود به آن متوسل می شوند. در ادامه بیشتر در این باب صحبت خواهد شد.

 

ادامه داستان:

 

In-Game-3

 

اسنیک برای انجام عملیات وارد کاستاریکا می شود و در اولین اقدام، به پایگاه نیروهای نظامی مستقر در آنجا نفوذ می کند. اما در آنجا با موضوع غیرمنتظره ای مواجه می شود. آن ها در پایگاه نظامی خود مشغول کار روی سلاح های اتمی هستند. اسنیک متوجه می شود که درون بازی پیچیده ای گرفتار شده و راه برگشتی ندارد.

 

“اسنیک: هنوز هم باور نداری که یکی بمب های اتمی رو به اینجا آورده؟ میلر: چرا، ولی حسابی شکه شدم. کاستاریکا عضو پیمان Tlatelolco (7)، که طبق اون کشورهای آمریکای لاتین نمی تونن از سلاح اتمی استفاده کنن. درست مثل ماده 3 قانون اساسی ژاپن که طبق اون ژاپن از تست، استفاده، وارد کردن، یا گسترش سلاح های اتمی منع شده. ”

 

اسنیک با کشف حقیقت علت حضور نظامیان چند ملیتی در کاستاریکا تصمیم می گیرد برای نابودی بمب های اتمی اقدام نماید.

 

” میلر: نزدیکه که آمریکای لاتین به کوبای دیگه تبدیل بشه (اشاره به بحران موشکی کوبا). به زودی تمام این قاره شبیه به یه بمب چند کیلویی میشه.  اسنیک: خب، اگه اون ها تونستن به بمب اتمی دست پیدا کنن، پس ما نمی تونیم به اون ها اجازه بدیم با بمب ها فرار کنن.”

 

اسنیک درحین جستجوهای خود، به گروهی از مبارزان آزادیخواه برخورد می کند که در قالب گروه های کوچک و پراکنده اقدامات چریکی ویژه ای علیه نیروهای نظامی مستقر در کاستاریکا انجام می دهند. طبق گفته های گالوز، فرمانده این گروه یکی از رابطان اوست و اسنیک می تواند با کمک او محل نگهداری بمب ها را پیدا نماید. اسنیک اعضای این گروه را درحالی که گرفتار شده اند می یابد و اقدام به رهایی آن ها می کند. پس از رهایی، اسنیک سراغ رابط گالوز می رود، اما خبردار می شود که او در طول مبارزات کشته شده و حالا دختر او (آماندا) فرماندهی مبارزان را بر عهده دارد.  کوجیما افراد این گروه را شیفته قهرمان اسطوره ای کشورهای آمریکای لاتین یعنی چه گوارا معرفی می کند و او را الگویی برای مبارزات آن ها می داند. اشارات مستقیمی که در طول دیالوگ های بازی به این شخصیت تاثیرگذار می شود، خود دلیلی بر این ادعاست. به نظر کوجیما (و شاید بسیاری از تحلیلگران سیاسی) اکثر انقلاب های سوسیالیستی در آمریکای لاتین (و حتی سایر نقاط جهان) تحت تاثیر دلاوری های این مبارز اسطوره ای بوده است.

 

Amanda

 

“آماندا (Amanda): من یکی به تو بدهکارم. اما من سیگارو ترجیح می دم، متوجهی که؟ من چطور به نظر میام؟ یه کم شبیه چه (El Che) نشدم؟

 

چیکو (Chico): تو… تو یه عکاسی؟ اسنیک: بله، عکاس جنگی. چیکو: هان! فکر می کردم از پرنده ها عکاسی می کنی. اسنیک: بله، از پرنده های جنگی عکس می گیرم. چیکو: می تونم دوربینتو ببینم؟ وای، این مثل همون دوربینیه که “چه” ازش استفاده می کرد. … چیکو: وقتی بزرگ شدم، می خوام مثل چه بشم. … گالوز: تو موفق شدی که یه مشت چریک رو به نیروهای خطرناک و فراری تبدیل کنی. و حالا تو تبدیل به قهرمان قرن ما شدی، کاملترین انسانی که در تمام طول حیات بشریت دیده شده. کلدمن: [منظورت] چه گواراست (Che Guevara) (8)؟”

 

شرح بخشی از وقایع تاریخی و اصطلاحات موجود در بازی- بخش سوم

 

7- تلاتلولکو

 

معاهده ممنوعیت سلاح‌های هسته‌ای در آمریکای لاتین و حوزه کارائیب که در 14 فبریه سال1967 در تلاتلوکوی مکزیک به تصویب رسید و به معاهده تلاتلولکو معروف شد.

 

8- چه گوارا

 

Snake-2

 

ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا که بیش‌تر به‌نام چه‌گوارا یا ال‌چه شناخته می‌شود، پزشک، چریک، سیاست‌مدار و انقلابی مارکسیستی بود که، در آرژانتین زاده شد. گوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا به‌دست آورد. چه‌گوارا چندین پست مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب در دیگر کشورها، کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد.  در سال ۱۹۶۵ چه گوارا در یک اقدام مخاطره آمیز تصمیم سفر به غرب آفریقا گرفت تا معلومات و تجربیات خویش را به عنوان یک رهبر پارتیزان به شورشی که آن روزها در کنگو وجود داشت عرضه کند. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چه‌گوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرح‌ریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح می‌داد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او به‌وسیله ارتش بولیوی در نزدیکی وایه‌گرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیه‌را به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد. پس از مرگ چه‌گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگ‌آور تبدیل به قهرمان جنبش‌های انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد. خیلی از صاحب‌نظران از جمله نلسون ماندلا از وی به عنوان یک قهرمان نام می‌برد و او را الهام‌دهنده آزادی برای تمامی کسانی می‌داند که آزادی را دوست دارند، همچنین ژان پل سارتر وی را هم روشنفکر می‌دانست و هم از او به عنوان کاملترین انسان عصر ما یاد می‌کرد[ گالوز: تو موفق شدی که یه مشت چریک رو تبدیل کنی به نیروهای خطرناک و فراری. و حالا تو تبدیل به قهرمان قرن ما شدی، کاملترین انسانی که در تمام طول حیات بشریت دیده شده.] چه گوارا یک قهرمان ملی دوست‌داشتنی برای کوبائیان باقی ماند و تصاویر وی سکه‌های فلزی کوبایی را زینت داد و دانش آموزان کوبایی هر روز را در مدرسه با این حرف آغاز می‌کنند که: ما نیز مثل چه خواهیم شد [چیکو: وقتی بزرگ شدم، می خوام مثل چه بشم]

 

در ادامه بازی اسنیک از آماندا درمورد ماهیت نیروهای نظامی سوال می کند و او در جواب اینگونه پاسخ می دهد:

 

اسنیک: من شنیدم که اونا توسط کودسا (Codesa) ارتشی رو اجیر کردن. آماندا: بله، اما من مطمئنم که اون ها عضو UCLAS هستن. اسنیک: منظورت سیاست؟ آماندا: من اونا رو دیدم که یه بازار سیاه توی شهر برپا کردن. اونا می خوان تو اینجا همون کاری رو بکنن که توی شیلی انجام دادن.  اسنیک: اگه اینطور باشه، اقدام بعدی اون ها چیه؟ آماندا: هر چی هست، به ما مربوط نمیشه… اسنیک: تو که فکر نمی کنی اونا اینجان تا شما رو به نیکاراگوئه برگردونن؟ آماندا: غیرممکنه. اون ها تانک و هلیکوپتر دارن… این مثل یه جنگ می مونه. نه، باید موضوع چیز دیگه ای باشه.

 

In-Game-2

 

صحبت های رد و بدل شده بین اسنیک و چیکو هم در نوع خود جالب و قابل تامل است:

 

اسنیک: شنیدم تو این منطقه مکانی هست که اون مردها اقدام به فروش مواد مخدر می کنن. تو هم اینو می دونی، درسته؟ می دونی، حتی انقلابیون هم نیاز دارن تا صورت حساب هاشون رو پرداخت کنن. درک این موضوع هنوز برای بچه ای به سن تو باید سخت باشه. چیکو: درست می گی. اون ها از اون جاده برای حمل چیزی استفاده می کنن که مثل قاچاق مواد مخدر می مونه. اون ها به آمریکای شمالی مواد مخدر می فروشن و پولشو صرف ارتش خودشون می کنن. اون ها سعی کردن از من مخفی نگهش دارن.
کوجیما یکبار دیگر سیاست های استعماری آمریکا را زیر سوال می برد و آن ها را مورد نقد قرار می دهد. همانطور که در دیالوگ ها هم به آن اشاره شد، دولت آمریکا برای تامین هزینه های نظامی خود اقدام به ترانزیت و قاچاق مواد مخدر در کشورهای آمریکای شمالی می کند و هزینه بدست آمده را صرف تجهیز ارتش خود و یا جنگ افروزی در سایر کشورها می نماید.  درواقع کوجیما بالا بودن آمار تعداد معتادین به مواد مخدر در کشورهای آمریکای شمالی را مستقیما به کشور آمریکا و سیاست های جنگ طلبانه او نسبت می دهد. از طرفی کوجیما یکی دیگر از عاملان گسترش اینگونه اقدامات آمریکا در کشورهای آمریکای شمالی را همکاری نیرو های داخلی با آن ها می داند. در طول داستان بازی به این نکته اشاره می شود که انقلابیون برای تامین هزینه های مبارزه!! اقدام به همکاری در توزیع مواد مخدر می کنند، که این موضوع با این دیالوگ مورد نقد قرار گرفته است: اسنیک: می دونی، حتی انقلابیون هم نیاز دارن تا صورت حساب هاشون رو پرداخت کنن.

 

بخش دوم

 

ادامه داستان در ادامه داستان کوجیما شخصیت جدیدی به نام کلدمن را معرفی می کند. شخصیتی آمریکایی تبار، که رهبری گروه امنیتی مستقر در کاستاریکا را عهده دار است و قصد دارد با شلیک سلاح های اتمی صلحی پایدار در جهان ایجاد نماید! در رابطه با شخصیت کلدمن نکات ظریفی وجود دارد که در ادامه به بررسی آن ها می پردازیم. طبق اظهارات کوجیما، این شخصیت به تاثیر از شخصیت اوباما، رئیس جمهور آمریکا ساخته شده است. کوجیما یکی از منتقدان بزرگ سیاست های اتمی اوباماست و همواره به دریافت جایزه صلح او انتقاد کرده است. از نظر او اوباما بیشتر درگیر شعارهای تبلیغاتی در مورد منع و گسترش سلاح های اتمی بوده و در عمل نه تنها عملکرد مشخصی نداشته، بلکه به نظر کوجیما خونسردی بیش از حدی از خود نشان داده است. شاید علت انتخاب نام کلدمن (خونسرد) هم همین موضوع باشد.

 

Miller

 

کوجیما معتقد است که با وجود سلاح های اتمی چگونه می توان حافظ صلح بود؟ او در بلاگ خود درمورد جایزه صلح اوباما اینطور اظهار نظر می کند:

 

– چند روز پیش خبردار شدم که رئیس جمهور (اوباما)، به خاطر اظهاراتش درمورد جهان بدون بمب اتمی در پراگ (9)، موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شد (10). حالا من از ایشان سوالی دارم:  – آقای رئیس جمهور، بالاخره چه وقت قرار است تغییراتی که قول داده بودید را اجرا کنید؟ [اشاره به خونسردی و کند عمل کردن اوباما در اجرای وعده هایش]  زمان شروع پروژه Peace Walker چه وقت خواهد بود؟ (لازم به ذکر است که اوباما در یکی از سخنرانی هایش در پراگ از پروژه ای به نام Peace Walker صحبت کرد و هدف از اجرای آن را ایجاد جهان عاری از سلاح اتمی ذکر کرد.) امیدوارم که به زودی شاهد اجرای این پروژه باشم. اما در انتها لازم می دانم نکته ای از صحبت های شما را یادآور شوم:

 

“صلح به تنهایی به سمت شما قدم برنخواهد داشت. هر دوی شما باید به سمت یکدیگر قدم بردارید.” [جمله کلدمن به هیوئی در طول بازی که به صحبت اوباما اشاره دارد: صلح فقط به سمت ما گام برنمی داره، دکتر. ما هم باید تا نیمه راه به استقبال اون بریم.]

 

کوجیما درمورد قرارداد جدید خلع سلاح که بین اوباما و مدودف بسته شده هم اینطور اظهار نظر می کند:

 

– پیمان جدید منع گسترش سلاح های اتمی بین اوباما، رئیس جمهور آمریکا و مدودف، رئیس جمهور روسیه بسته شد. ظاهرا فصل جدیدی از قرار داد پراگ درحال شکلگیری است. اما من بیشتر نگران وجود این سلاح ها هستم تا کم کردن تعدادی از آن ها. در بازی Peace Walker من به 36 سال قبل برگشتم و موفق شدم جهان را از خطر سلاح های اتمی نجات دهم، ولی در واقعیت این موضوع بسیار سخت است. حتی اگر شما برای کم کردن سلاح های اتمی به توافق برسید، تازه بخش سخت موضوع آغاز می شود.  نابودی سلاح های اتمی خود هزینه بسیار بالایی خواهد داشت. همچنین نگهداری و حفظ امنیت این سلاح ها هم خود هزینه بسیار بالایی نیاز دارد. در زمان قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نگهداری و مدیریت نادرست سلاح های اتمی به فاجعه ای وحشتناک تبدیل شد. متال گیر 1 تا حدودی به این مسئله می پرداخت. متال گیر 1 ماجرای حمله گروهی تروریست علیه سیستم خلع سلاح اتمی آمریکا بود. من قصد داشتم این پروژه را در متال گیر 2 تکمیل کنم، اما به علت اینکه در آن روزها حسی واقعی از این ماجرا نداشتم، از انجام آن منصرف شدم. امروز می خواهم باز هم سوالی را که در گذشته داشتم دوباره تکرار کنم:

 

– آقای اوباما، چه وقت قرار است تغییراتی که وعده داده بودید اجرا کنید؟ آیا اصلا تغییرات انجام خواهند شد، یا این فقط یک شعار تبلیغاتی تاریخ مصرف دار بود؟ [تاکید دوباره به توخالی بودن وعده های اوباما]

 

شرح بخشی از وقایع تاریخی و اصطلاحات موجود در بازی- بخش چهارم

 

9- بخش هایی از سخنرانی اوباما در پراگ

 

obama-1

 

* تا زمانی که این سلاح ها وجود دارند، ایالات متحده زرادخانه امن، مطمئن و مؤثری را حفظ خواهد کرد تا از اقدام هر دشمنی بازداری و توان دفاع از متحدان ما – از جمله جمهوری چک – را تضمین کند. ولی ما کار کاهش زرادخانه هایمان را آغاز خواهیم کرد. [ اوباما با این منطق که تا سلاح اتمی در جهان وجود داردآمریکا حق داشتن زرادخانه های اتمی را برای خود محفوظ می دارد، عملا خط بطلانی به مقوله خلع سلاح اتمی و صلح جهانی کشید] * به منظور قطع دسترسی به اجزای لازم برای تولید بمب، ایالات متحده پیگیر پیمانی خواهد شد که بطور قابل تأییدی به تولید مواد شکاف پذیر مورد استفاده در تسلیحات هسته ای دولتی پایان دهد. اگر بخواهیم بطور جدی مانع گسترش این نوع سلاح ها شویم، باید به تولید مواد مورد استفاده در ساختن این نوع سلاح ها پایان دهیم. این قدم اول است. دوم، با همکاری باهم، پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای را به عنوان مبنایی برای همکاری تقویت خواهیم کرد. [به پارادوکس موجود در سخنان اوباما توجه کنید.] * معامله دراساس منطقی است: کشورهای صاحب تسلیحات هسته ای به سمت خلع سلاح حرکت می کنند، کشورهای فاقد تسلیحات هسته ای چنین سلاح هایی بدست نمی آورند، و همه کشورها می توانند به انرژی هسته ای صلح آمیز دسترسی داشته باشند. برای تقویت این پیمان، باید چند اصل را بپذیریم. برای تقویت بازرسی های بین المللی به منابع و اختیارات بیشتری نیاز داریم. برای کشورهایی که تخلف می کنند یا می خواهند بدون دلیل کافی از پیمان خارج شوند، ما به منظور داشتن عواقب واقعی و فوری لازم داریم.[ در بازی این منطق اوباما اینطور بیان می شود: منطق دنیای کلدمن اینه که اگه کسی به ما حمله کنه، ما باید با حمله به اون پاسخ بدیم. حمله موشکی برای جلوگیری از حمله موشکی. اگه یه طرف موشک اتمی خودشو آماده شلیک کنه، باید مطمئن باشه که طرف های دیگه حتما کار اونو تلافی می کنن. هر کس که اقدام به شلیک کنه، درواقع خودکشی کرده. به این ترتیب هر کس می تونه از سلاح اتمی خودش استفاده کنه، به شرط این که عواقب سنگینش رو بپذیره] * مقررات باید ضمانت اجرایی داشته باشند. تخلف ها باید مجازات شوند. حرف ها باید معنی داشته باشد. دنیا باید برای جلوگیری از گسترش این سلاح ها متحد باشد. زمان واکنش قاطعانه بین المللی فرا رسیده است. زمان واکنش قاطعانه بین المللی فرا رسیده و کره شمالی باید بداند که امنیت و احترام از طریق تهدید و سلاح های ممنوع به دست نمی آید. همه کشورها باید برای ساختن یک نظام قدرتمندتر جهانی متحد شوند. * در دنیای ما خشونت و بی عدالتی وجود دارد که باید با آن مقابله شود. باید نه با جدا شدن ازهم، بلکه با گرد هم آمدن به عنوان کشورهای آزاد، به عنوان ملت های آزاد با آن به مقابله برخیزیم. می دانم که دعوت به برداشتن سلاح ممکن است بیشتر از دعوت به زمین گذاشتن آن ممکن است روح مردان و زنان را برانگیزد. اما به همین دلیل است که ما باید نداهای صلح و پیشرفت را باهم سر دهیم.

 

10- بخشی از صحبت های اوباما در هنگام دریافت جایزه صلح

 

obama-Noble

 

* مارتین لوتر کینگ سال ها قبل و در مراسمی مشابه این گفت، “اعمال خشونت نه تنها هیچگاه صلح واقعی به همراه نمی آورد و هیچ معضل اجتماعی را حل و فصل نمی کند، بلکه عامل تولید مشکلات جدید و پیچیده تری ست.” بعنوان کسی که حضورش در این مکان مستقیما مدیون تلاش های دکتر کینگ است، به شخصه شاهد زنده تفکر “قدرت اخلاقی عدم توسل به خشونت” هستم. من باور دارم که نحوه تفکر و عمل افرادی مانند گاندی و کینگ نقطه ضعفی ندارد و ناشی از منفی گرائی یا ساده اندیشی نیست. اما به عنوان رهبر کشوری که برای حفاظت و دفاع از آن سوگند یاد کرده ام، نمی توانم تنها از رهنمود های آن دو پیروی کنم. من دنیا را آنطور که هست می بینم و قادر نیستم در برابر تهدید مردم کشورم بی تفاوت باشم [این جمله اوباما بدان معنی است که آمریکا برای دفاع از مردم کشور خود هرگونه اقدام نظامی و حتی حمله اتمی را مجاز می داند این درحالی است که چنین اقدامی برای سایر کشورها ممنوع اعلام شده و عواقب سنگینی را برای کشور خاطی در پی خواهد داشت!]  اشتباه نکنیم! دنیا هنوز از شرارت خالی نشده است. نه یک جنبش صلح طلب می توانست پیشروی ارتش هیتلر را متوقف کند و نه مذاکره و گفتگو می تواند رهبران القاعده را برای به زمین گذاشتن سلاح های خود قانع کند [تاکیدی دوباره بر درست بودن اقدامات نظامی]  گفتن اینکه “زور” گاهی ضروری ست، نه به معنای بدبینی، بلکه صرفا تائید واقعیتی تاریخی و صحه گذاشتن بر ناکامل بودن انسان و خرد و استدلال محدود او ست. من بر این نکته تاکید می کنم، زیرا امروز در بسیاری از کشورها و صرفنظر از موضوع، نوعی عمیق از “خود شیفتگی” نسبت به اقدام نظامی وجود دارد[مطمئن باشید منظور اوباما کشور آمریکا نیست] با این حال نباید از یاد برد که ثبات دنیای بعد از جنگ عالمگیر دوم تنها مدیون بنیانگذاری سازمان های بین المللی و قرارداد ها و اعلامیه ها نیست. جدای از هر اشتباهی که مرتکب شده ایم، واقعیت این است که آمریکا برای شش دهه و با بهره گیری از خون شهروندان و توان تسلیحاتی اش سنگ زیربنای امنیت بین المللی بوده است. در این مدت، خدمات و جان فشانی های مردان و زنان شاغل در نیروهای نظامی آمریکا بصورت تیرک اصلی چادر صلح و غنای اقتصادی از آلمان تا کره بوده، و دموکراسی را در نقاطی چون شبه جزیره بالکان برقرار کرده است. ما این کار را بخاطر تحمیل خواستهایمان به دیگران انجام نداده ایم. ما این بار سنگین را تحمل کرده ایم تا آینده بهتری را برای فرزندان و نوه هایمان ایجاد کنیم، و به اعتقاد ما، آنها زندگی بهتری خواهند داشت اگر فرزندان و نوه های دیگران بتوانند در آزادی و کامیابی اقتصادی زندگی کنند [بازهم منطق عجیب آمریکایی] آری! نقش ابزار جنگ در حفظ صلح، و تراژیک بودن نتیجه جنگ ها صرفنظر از عادلانه بودنشان دو حقیقتی است که پا به پای هم وجود دارند. جسارت و فداکاری یک سرباز افتخار بزرگی است که از خود گذشتگی او نسبت به کشورش و برادران همرزمش را نشان می دهد[ منطق استفاده از زور برای دستیابی به صلح از همین سخنان نشات می گیرد. در بازی Peace Walker هم کلدمن با همین منطق سعی در بر قراری صلحی پایدار در جهان دارد. ] * من معتقدم که تمام کشورها، چه قوی و چه ضعیف باید در خصوص بکارگیری زور از استانداردی یکسان پیروی کنند. من هم مانند هر رهبر دیگری حق استفاده یکجانبه از ابزار ضروری برای دفاع از کشورم را محفوظ می دارم. با این حال، اعتقاد دارم که کشورهای پیرو آن استانداردها قدرتمند شده و مخالفان آن ضعیف و منزوی خواهند شد. * به باور من، بکار گیری زور می تواند بر اساس دلایل انسانی توجیه پذیر شود، کاری که در بالکان یا مناطق دیگر انجام شد. بی عملی در این موارد باعث عذاب وجدان شده و ممکن است در آینده به دخالتی گسترده تر منجر شود. به همین دلیل، تمام کشورهای مسئول باید اصل مفید بودن استفاده از نیروهای نظامی با اهداف مشخص به منظور حفظ صلح را بپذیرند. [آیا شما در این جملات، منطقی برای صلح می بینید که آن را لایق جایزه صلح بدانید؟!] * محبوب نبودن جنگ برای من هم قابل درک است. اما همینطور می دانم که آرزوی صلح برای دستیابی به آن کافی نیست. صلح و آرامش محتاج مسئولیت و از خود گذشتگی است. به همین دلیل، کشورهای ناتو غیر قابل جایگزینی اند. بعلاوه، بجای محول کردن تلاش های صلحبانی به چند کشور، باید سازمان ملل و کشورهای آن منطقه را تقویت کنیم. * زمانی که اعمال زور لازم باشد ما از لحاظ اخلاقی و استراتژیکی به اصول مشخصی متعهد خواهیم بود. در حالی که ما با دشمنی روبرو می شویم که هیچ قانونی را نمی شناسد، من بر این باورم که ایالات متحده باید از قوانین جنگی پیروی کند. این تعهد، ما را از کسانی که با آن ها در جنگیم متمایز می سازد. این سرچشمه قدرت ماست. * من در مورد مسائلی سخن گفته ام که به هنگام انتخاب گزینه جنگ به فکر و روح ما خطور می کند. ولی هم اکنون اجازه دهید در رابطه با تلاشمان برای اجتناب از این گزیده ناگوار سخن بگویم؛ سه شیوه ای که از طریق آن می توان به صلحی پایدار و عادلانه دست یافت: اول- درمورد کشورهایی که قوانین را زیر پا می گذارند، به نظر من باید واکنش های قاطعی به جای اقدامات خشونت آمیز اتخاذ کرد که به تغییر رفتار آنان بیانجامد؛ زیرا اگر ما خواستار رسیدن به صلحی پایدار باشیم، باید سخنان جامعه بین الملل معنادار باشد. رژیم هایی که قانون شکنی می کنند، باید مسئول اعمالشان باشند. تحریم ها باید نتیجه ای عملی داشته باشد. عدم تمکین باید به فشار بیشتر بیانجامد و این فشارها تنها در صورتی به نتیجه می رسد که جهان در این زمینه متحد باشد. یک مثال عینی، تلاش ها برای مقابله با گسترش سلاح های اتمی و از میان بردن این سلاح هاست. درمیانه قرن گذشته، کشورها بر سر قطعنامه ای به توافق رسیدند؛ خواسته روشن بود: تمامی کشورها به توان هسته ای صلح آمیز دسترسی خواهند داشت، کشورهایی که سلاح اتمی ندارند، به این سلاح ها دست نخواهند یافت و کشورهای دارای سلاح اتمی، در جهت خلع سلاح گام برخواهند داشت. من متعهدم که این قطعنامه را رعایت کنم. این امر محور سیاست خارجی من است. و من با پرزیدنت مدودف همکاری می کنم تا ذخایر اتمی آمریکا و روسیه را کاهش دهم. این موضوع مرا به سمت نکته دوم سوق می دهد: ماهیت صلحی که به دنبالش هستیم. زیرا صلح تنها به معنی فقدان درگیری های آشکار نیست. تنها صلحی عادلانه که بر اساس حقوق و شرافت ذاتی تمامی افراد حاصل شود، به معنای واقعی بادوام خواهد بود. چنین بینشی انگیره اصلی نویسندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر پس از جنگ جهانی دوم بود. در آن شرایط ناگوار، نویسندگان اعلامیه دریافتند اگر حقوق بشر محافظت نشود، صلح وعده ای توخالی خواهد بود. با اینحال، به کرات این امور فراموش شده است. در برخی از کشورها، بی توجهی به حقوق بشر چنین توجیه شده که اینها اصلی غربی است و تطابقی با فرهنگ محلی و مراحل رشد آن ملت ندارد. در داخل آمریکا هم برای مدت ها میان کسانی که خود را واقع گرا خوانده اند با آنانی که خود را آرمان گرا می دانند تنشی وجود داشته، تنشی که نشان از انتخابی دشوار میان دو گزینه دارد: پیگیری هدفمند برای رسیدن به سود و یا تلاشی بی وقفه برای اعمال ارزش هایمان. من با چنین انتخابی مخالفم. من بر این باورم که صلح در جایی که شهروندان از حق آزادی بیان و عبادت، به گونه ای که مورد علاقه اشان است محروم باشند و یا امکان انتخاب رهبرانشان و گردهمایی بدون ترس را نداشته باشند، صلح پایدار رخ نخواهد داد. نکته سوم؛ صلحی عادلانه نه تنها شامل حقوق سیاسی و مدنی است – بلکه باید شرایط مناسب و موقعیت های اقتصادی را هم در برگیرد. زیرا صلح واقعی تنها آزادی از ترس نیست بلکه رهایی از نیازمندی نیز هست. بی شک درست است که توسعه بی امنیت پا نخواهد گرفت. این نیز درست است که امنیت در جایی که آدم ها به غذای کافی، آب پاک یا دارو دسترسی ندارند، وجود نخواهد داشت. امنیت در جایی وجود ندارد که بچه ها نمی توانند به آرزوی برخورداری از تحصیل یا داشتن کاری که خانواده ای را تأمین کند، برسند. در نبود امید است که اجتماعی از درون می پوسد. [این سه اصل در بازی به این صورت نمود پیدا می کنند. کلدمن: برای دستیابی به یک قدرت بازدارنده کامل، ما باید قدرتمون رو به دنیا ثابت کنیم. 3 قانون طلایی برای اطمینان از یه قدرت بازدارنده کامل وجود داره. اول، باید سلاح اتمی داشته باشی. دوم، نباید از اون اول استفاده کنی و سومی که از همه مهمتره اینه که اگه کسی به تو حمله کرد، باید به اون پاسخ بدی. اما درحال حاضر دنیا نمی تونه قدرت بازدارندگی جدید ما رو باور کنه، به همین دلیل ما باید با آماده کردن سلاح های اتمی قدرتمون رو به جهان ثابت کنیم.] اسنیک: روزهای جنگ سرد دیگه به شماره افتادن. توان بازداری دیگه فقط مربوط به روسیه و آمریکا نیست. کلدمن: درسته، وقتی ما خلع سلاح شدیم، کشور هایی مثل چین، فرانسه و حتی هند از ما پیشی گرفتن. این موضوع فرصتی رو به وجود آورد که همه بتونن توان اتمی خودشون رو افزایش بدن. گسترش سلاح های اتمی چیزیه که دقیقا ما به خاطر اون اینجا هستیم، و پروژه Peace Walker کلید اونه. وظیفه اصلی Peace Walker برگردوندن آرامش به این دنیای پر هرج و مرجه. نمی بینی اسنیک، ما به سلاح اتمی برای کنترل سلاح های اتمی نیاز داریم تا صلح داشته باشیم. [باز هم اشاره ای به صحبت های اوباما که داشتن سلاح اتمی را تنها راه جلوگیری از حملات اتمی و تنها گزینه برای صلح می داند]

 

Huey

 

کوجیما در قالب دیالوگ های بازی، نظر خود را راجع به اظهارات اوباما اینطور بیان می دارد که:  * معمولا نظرات کوجیما در دیالوگ های اسنیک و یا هیوئی جای داده شده اند. [در ادامه به داستان هیوئی پرداخته می شود]

 

هیوئی (Huey): [نظر کوجیما درمورد تئوری اوباما ] اما تهدید اتمی نمی تونه مانعی برای عدم استفاده از سلاح های اتمی باشه…  کلدمن: دقیقا، و برای همین هم ما باید با یکی از اون ها رو شلیک کنیم.

 

اسنیک: صبر کن ببینم… اون می خواد موشک اتمی شلیک کنه تا قدرت بازدارندگیش رو امتحان کنه؟ هیوئی: تو دنیای اون اگه کسی به ما حمله کنه، ما باید با حمله به اون پاسخ بدیم. حمله موشکی برای جلوگیری از حمله موشکی. اگه یه طرف موشک اتمی خودشو آماده شلیک کنه، باید مطمئن باشه که طرف های دیگه حتما کار اونو تلافی می کنن. هر کس که اقدام به شلیک کنه، درواقع خودکشی کرده. به این ترتیب هر کس می تونه از سلاح اتمی خودش استفاده کنه، به شرط این که عواقب سنگینش رو بپذیره. این قانون موجب میشه که ابر قدرت ها از مواجهه با هم پرهیز کنن. بازدارندگی اتمی برای ما صلح به ارمغان آورد. نهایتش این بود که از یه جنگ جهانی دیگه جلوگیری کرد.  [نظر کوجیما درمورد تئوری اوباما] اما تئوری بازدارندگی اتمی تنها روی کاغذ واقعیت داره. در واقعیت هیچ ضمانتی وجود نداره که طرف مقابل هم اقدام به تلافی کنه و ممکنه که یه حمله اتمی باعث نابودی همه پایگاه ها و سلاح های اتمی طرف مقابل بشه. اما حقیقت ترسناکی پشت این قضیه وجود داره. اجازه بده برات یه مثال واقعی بزنم: فرض کن کشور X حمله ای رو علیه کشور Y انجام بده… حالا اگه مردمی که تو کشور Y وجود دارن دانش و توانایی لازم برای دفاع و حمله تلافی جویانه رو نداشته باشن، اونوقت چه اتفاقی می افته؟ اونوقت زندگی همه انسان ها تو اون کشور پایان می پذیره.

 

Boss-2

 

اسنیک: پس نقطه ضعف این تئوری اینه که ممکنه کشوری توان لازم برای بازدارندگی و تلافی رو نداشته باشه. درسته؟ هیوئی: [نظر کوجیما درمورد تئوری اوباما ] درسته. به این ترتیب کشور X می تونه با خیال راحت اولین حمله اتمی خودشو انجام بده و هیچ چیز مانع اون نشه… به همین دلیل بود که ما سیستمی کاملا خودکار به وجود آوردیم. با وجود Peace Walker دیگه حمله تلافی جویانه حتمی خواهد بود و نیازی به تخصص انسانی نیست. حمله اتمی بر ضد Peace Walker مثل کشیدن ماشه و شلیک به سمت خود آدمه. و این چیزیه که کولدمن قصد داره به جهان ثابت کنه.  اسنیک: و تو اونو باور داری؟ هیوئی: من به صلح در کشاکش دفاع اتمی باور دارم.

 

ادامه داستان:

 

Strangelove

 

در ادامه بازی اسنیک با دانشمندی به نام هیوئی آشنا می شود که خود را طراح سلاحی اتمی مخربی به نام Peace Walker معرفی می کند. او درمورد چگونگی ورود به این گروه و علت ساخت این سلاح مخرب اینطور توضیح می دهد.

 

هیوئی: افراد سیا یکسال پیش از من دعوت به همکاری کردن. رئیس پایگاه سیا در آمریکای شمالی فردی به نام هات کلدمن (Hot Coldman) رسما به ملاقات من اومد. ظاهرا اون یه قهرمان ویژه از زمان جنگ سرد بود که مقام بالایی هم داشت. اون کسی بود که برنامه اصلی رو کلید زد. ما اسم اونو پروژه Peace Walker گذاشته بودیم.  اسنیک: Peace Walker؟ هیوئی: اون ها قصد داشتن نوع جدیدی از سلاح های اتمی رو تو سواحل آمریکای شمالی مستقر کنن. یه سلاح اتمی قابل حمل و هوشمند (بدون هدایت انسان). اسنیک: سلاح اتمی قابل حمل… و هوشمند؟ هیوئی: یه سیستم مرگبار شکست خورده که به صورت خودکار حملات اتمی رو با حملات اتمی پاسخ می داد. اون می تونست حرکت کنه و با کمک محافظ مخصوصش از دید رادار ها و ماهواره ها دور بمونه.  اسنیک: و این سیستم دفاعیه جدیده؟ هیوئی: اینطور فرض می شد. مشکل تو سیستم حرکتی بود. هیچ فصل خشکی تو کاریبین وجود نداره و همیشه اونجا بارونیه. اونجا پر از جنگل های استواییه و نمی تونی توی اون ها راه های مناسبی ایجاد کنی. پس من به نقطه شروع برگشتم. پاها، قدرت حرکت هستند. و به این ترتیب سلاح اتمی متحرکی خلق شد که از مدل RDS-220 (11) روسیه هم بهتر کار می کرد. اسم اون Peace Walker بود. [جمله آخر هیوئی به مسابقه تسلیحاتی دو ابر قدرت اشاره ای مستقیم دارد.]

 

Boss-1

 

اسنیک: و تو اونو باور داری؟ هیوئی: من به صلح در کشاکش دفاع اتمی باور دارم.  اسنیک: چرا؟ هیوئی: پدر من روی پروژه منهتن (Manhattan Project) (12)کار می کرد. اون زندگی خودشو بر سر تحقیقاتش گذاشت… و تنها چیزی که اون خلق کرد، توهومی از صلح بود به نام قدرت بازدارندگی. و بعد من به دنیا اومدم… ناتوان از راه رفتن. من چاره ای جز روبرو شدن با بمب های اتمی نداشتم. اما… اگه اون ها به آماده سازی بمب ها خاتمه می دادن… همه زحمات پدرم هیچ می شد. اون ها باید متوقف می شدن.

 

کوجیما در طول بازی پروژه منهتن را به عنوان پیش زمینه ای برای ایجاد بحران های اتمی در آینده معرفی می کند و حاصل آن را توهمی برای صلح می داند. این پروژه محرمانه با هدف گسترش سلاح های اتمی آغاز به کار کرد، اما آنچه در رسانه ها درمورد این پروژه اعلام می شد، تلاش برای دستیابی به صلح از طریق افزایش قدرت بازدارندگی بود.

 

ادامه داستان:

 

اسنیک با کمک و راهنمایی های هیوئی خود را به محل نگهداری Peace Walker می رساند و در آنجا با دانشمندی به نام دکتر استرنج لاو روبرو می شود. دکتر استرنج لاو فردی است که توانسته با استفاده از علم ژنتیک، شخصیت باس (رئیس اسنیک که به دست او کشته شد) را درون ماشین زنده کند. درواقع استرنج لاو با انجام این کار دو هدف مهم را دنبال می کند. اول این که او می خواهد تا از حقایق و ناگفته های مرگ باس بدین شکل آگاهی یابد، زیرا او خود را مرید و شیفته باس معرفی می کند و از او به عنوان یک قهرمان ملی یاد می کند. و دوم این که او قصد دارد با استفاده از حس میهن پرستی که در شخصیت باس وجود داشت و او آن را ستایش می کند، Peace Walker را به سلاحی هوشمند و در عین حال ملی گرا!! تبدیل نماید.  اما استرنج لاو برای دستیابی به این هدف با مشکلی جدی رو بروست، او نمی تواند کل حافظه باس را احیا نماید و به طبع از علت پشت کردن او به کشورش اطلاعای در دست ندارد. به همین منظور او تصمیم می گیرد تا با استفاده از اسنیک (به عنوان بهترین شاگرد باس و قاتل او) از علت اصلی خیانت باس آگاه شود. به نظر استرنج لاو اسنیک یک قاتل خیانتکار است و با کشتن باس به دنبال کسب مقام و قدرت بوده و حالا او قصد گرفتن انتقام از اسنیک و دولت آمریکا برای این خیانت را دارد.

 

استرنج لاو (Strangelove) (13): حرکت نکن… شما مردها و سلاح هاتون همه فقط یه حرف می زنید. گمان می کنم که تو اومدی تحقیقات منو نابود کنی… درسته، خوب یادمه که ده سال پیش چیکار کردی. یالا منو بکش، همونطوری که اونو کشتی، منو هم مثل باس بکش.

 

استرنج لاو: یالا اسنیک، یا بهتره صدات کنم Big Boss. لقب کثیفی که به عنوان جایزه به خاطر قتل دریافت کردی… هنوزم با غرور ازش استفاده می کنی؟

 

اسنیک: اون به کشورش خیانت کرد و Davy Crockett رو دزدید و به جناح مخالف پیوست. اون سعی کرد از سلاح اتمی آمریکا علیه شوروی استفاده کنه. تنها راهی که برای واشنگتن باقی مونده بود تا بی گناهیش رو به مسکو ثابت کنه این بود که خائن رو خودش نابود کنه. مرگ باس تنها چیزی بود که می تونست از حمله اتمی جلوگیری کنه.

 

استرنج لاو: برای اینکه من بتونم باس رو احیا کنم به همه اطلاعات سیا از اون نیاز داشتم. زندگینامه خصوصیش، اطلاعات نظامیش، اطلاعات روانشناختیش، ارتباطاتش، و تمام اطلاعاتی که بخشی از اون ها به باس مربوط می شد. همه چیزهایی که می تونست به احیای مجدد اون منجر بشه. چیزهایی که اون بدست آورد و چیزهایی که از اون به دست اومد. خوشی ها و درها، غم ها و مرگش. و حتی تو…

 

شرح بخشی از وقایع تاریخی و اصطلاحات موجود در بازی- بخش پنجم

 

11- مدل RDS-220:

 

RDS-220

 

نام قوی‌ترین بمب اتمی آزمایش شده تاکنون. این بمب توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی طراحی شده و میزان بازدهی آن را حدود ۱۰۰ مگاتن تی‌ان‌تی پیش بینی کردند؛ ولی عملکرد واقعی بمب در آزمایش حدود ۵۰ مگاتن، به منظور کاهش ذرات رادیوکتیو بود. این عملکرد یکی از موفق‌ترین تلاش ها برای کاهش ذرات رادیواکتیو بود و این بمب پاک‌‌ترین بمب هسته‌ای از نظر ذرات خطرناک رادیواکتیو می‌باشد که تاکنون ساخته شده‌است. تنها یک بمب از این نوع ساخته و در تاریخ ۳۰ اکتبر سال ۱۹۶۱ در مجمع‌الجزایر نوایا زملیا آزمایش شد.

 

12- پروژه منهتن

 

Manhattan-Project

 

نام رمز پروژه محرمانه دولت آمريكا كه قبل از جنگ جهاني دوم با هدف توسعه بمب اتم، پي ريزي شد. طرح اوليه تشكيل يك تيم تحقيقاتي به منظور ساخت سلاح هسته اي در سال 1939، زماني كه انيشتين نامه اي به فرانكلين روزولت – رئيس جمهور وقت آمريكا – نوشت، تاييد شد.  پس از آن در سال 1942، فيزيكداني به نام انريكو فرمي (Enrico Fermi) موفق شد يك واكنش هسته اي در رآكتور خود كه (CP-1 ) Chicago Pile 1 نام داشت را كنترل كند. نكته جالب اينكه در كمال ناباوري CP-1 در دانشگاه شيكاگو مستقر بود! بعدها درادامه اين پروژه اولين بمب اتم در ششم جولاي سال 1945، در آزمايشگاه Los Alamos منفجر شد. مسئول اين آزمايشگاه كه شاهد انفجار اين بمب بوده، اظهار داشته :  “همه ما مي دانستيم كه ساخت چنين بمبي مي تواند دنيا را دگرگون كند، برخي از افراد مي خنديدند و برخي مي گريستند، ما – تيم تحقيقاتي – به نوعي خود را ويرانگران جهان شمرده و سرزنش مي كرديم.”  يك ماه پس از اين آزمايش، شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي در كشور ژاپن، هدف دو بمب اتمي قرار گرفتند. به دنبال آن آمريكايي ها دلايل بسياري براي اين كار اعلام كردند كه يكي از آن ها پايان دادن سريع جنگ و به تبع آن، حفظ جان هزاران عضو ارتش آمريكا بود. اين اقدام ستيزگرانه موجب مرگ صد هزار نفر در آن زمان شد و بروز عواقب ناشي از تشعشعات هسته اي براي نسل هاي آينده بود [شاید حالا دلایل کوجیما برای انتقاد از پروژه منهتن بیشتر آشکار شده باشد.]

 

13- تئوری دکتر استرنج لاو

 

Strangelove-2

 

تئوري نجات نخبگان بشريت در صورت رخداد فاجعه بار واپسين، براي نخستين بار در فيلم “دکتر استرنج لاو يا چگونه ياد گرفتم دست از نگراني بردارم و بمب را دوست بدارم” ساخته استنلي کوبريک مطرح شد که در آن فيلم، شخصيتي ديوانه به نام دکتر استرنج لاو (پيتر سلرز) در آستانه فاجعه اتمي، طرحي را ارائه مي دهد که تونل هايي در زير زمين حفر شود تا نخبگان و دانشمندان بتوانند با پناه گرفتن در آن تونل ها، از عواقب يک جنگ هسته اي دور بمانند و پس از فرو نشستن غبار جنگ (که طي آن همه انسان هاي روي زمين از بين رفته اند) از تونل ها خارج شوند و زندگي تازه اي را آغاز کنند.[ به نظر می رسد که انتخاب این نام برای شخصیت دکتری که سلاح Peace Walker را ساخته، بیشتر مربوط به بازسازی نخبگان نظامی (باس) و بخشیدن زندگی جدید به آن ها بوده و ارتباطی به تئوری مطرح شدن در فیلم نداشته باشد.]

 

ادامه داستان

 

اسنیک برای مبارزه با روباتی که حافظه باس را در خود جای داده، دچار تردید می شود، اما میلر به او هشدار می دهد که باس مرده و این روبات باس واقعی نیست.

 

میلر: تو کسی هستی که باس رو کشت. نابود کردن اون هوش مصنوعی برات به معنی زنده کردن اون خاطره است. اسنیک: اون فقط یه ماشینه. میلر: اسنیک، من نگرانم. اسنیک: نگران؟ میلر: به همون دلیل مشابهی که باعث شد تا سیا آماده سازی سلاح اتمی رو به یه هوش مصنوعی بسپاره. این که یه انسان به خاطر احساس گناه نتونه ماموریتش رو تمام و کمال به انجام برسونه. اما واقعا کی می تونه هزاران انسان رو نابود کنه؟ کی می تونه هزاران سال تاریخ کشوری رو در لحظه ای به خاک تبدیل کنه؟ هیچ انسان سالمی نمی تونی اینطور به بشریت آسیب وارد کنه. و این موضوعی بوده که تا به الان باعث نجات جان بشریت در طول تاریخ شده. اما برای یه ماشین قضیه کاملا فرق می کنه.  اسنیک: درمورد چی صحبت می کنی؟ میلر: تو یه قهرمانی اسنیک، اما ماشین نیستی. اسنیک: فکر می کنی نمی تونم اون ماشینو نابود کنم؟ میلر: اون ماشین مشکل اصلی نیست. مشکل باسه که هنوز توی تو زندگی می کنه. اسنیک: احمقانه است! میلر: اون مرده اسنیک. حالا زمان مواجه شدن با این واقعیته. اسنیک: من فکر می کردم که همه چیزو راجع به اون می دونستم. اما واقعا در آخرین روزها چه اتفاقی برای اون افتاد؟ چرا اون ماموریت رو قبول کرد؟ احساسش درمورد مرگ چی بود؟ چرا منو انتخاب کرد؟ میلر: تو حقیقت رو نمی دونی؟ حقیقیت گذشته رو تغییر نمی ده، هنوز هم می خوای حقیقت رو بدونی؟ اسنیک: نه… من این ماموریت رو به خاطر اون بچه قبول کردم. به خاطر کسی که معتقد به صلح بود. میلر: هوم… پس دیگه بحثی باقی نمی مونه…

 

Boss-3ادامه داستان

 

سرانجام اسنیک تصمیم به نابودی Peace Walker می گیرد و در این راستا با کلدمن درگیر می شود. در میان این درگیری کلدمن اهداف واقعی خود را برای اسنیک افشا می کند.

 

کلدمن: هدف من… نظم نوین جهانیه[اشاره به جمله معروف بوش]. آشتی، (14) NPT، SALT، TTBT (14.1) و… بعد از بحران موشکی کوبا ساختار جنگ سرد از هم گسیخته شد. دوران جدید آغاز شد، دوره ای که Peace Walker توی اون نقش حیاطی و خدشه ناپذیری ایفا می کرد. اسنیک: نقشه تو اینه؟ پرهیز از خطاهای انسانی با سپردن کارها به یه مشت ماشین؟ کلدمن: هوم… چه رومانتیک. یادته تو بحران موشکی کوبا فرمانده روسی از شلیک اژدر اتمی به سمت آمریکایی ها سر باز زد؟ تو نگاه به گذشته، این مرد یه قهرمان بود. اون دنیا رو از خطر سلاح های اتمی نجات داد. انسان ها از نابودی خودشون عاجزند.  اسنیک: اما هوش مصنوعی تو فشار سوئیچ تعلل نمی کنه…  کلدمن: دقیقا، و یه بازدارنده مطمئن و قویه. ماشین ها هیچوقت اشتباه نمی کنن. فقط انسان ها هستن که دچار خطا می شن. به همین دلیل هم هست که چیزی مثل Peace Walker باید به صورت خودکار و اتوماتیک ساخته بشه. با سیستم جدید ما، آمریکای لاتین به صحنه ای جدید برای جنگ سرد بدل میشه. هندوراس، نیکاراگوئه، کاستاریکا، پاناما… پروژه Peace Walker در آمریکای شمالی و دریای کارائیب گسترش پیدا خواهد کرد. همه منطق شمال، جنوب و غرب آمریکا تو تیررس (رنج) اون قرار می گیرن.  اسنیک: و تو هنوز اصرار به شلیک داری؟ کلدمن: هوم… تو هنوز متوجه نشدی. دوره قهرمان ها به سر اومده. اون دوره با عقایدش در کنار باس به خاک سپرده شد. حالا، در این دوره تنها قهرمان های واقعی ماشین ها هستن. به طور حتم اون ها بهتر از افرادی مثل تو عمل می کنن. میشه به راحتی اون ها رو به خدمت گرفت. اون ها سربازان بدون حد و مرز واقعی هستن.

 

در این دیالوگ ها کلدمن قالب اوباما را رها کرده و همانند بوش صحبت می کند و هدف خود را نظم نوین جهانی معرفی می نماید. اینجاست که وعده های او درمورد صلح رنگ می بازند و نیت جنگ طلبانه او آشکار می شوند. درواقع در نظر کوجیما جرج بوش و اوباما فقط در ظاهر و شعار با یکدیگر متفاوتند و در عمل هر دو از یک سیاست واحد که همان جنگ برای صلح است پی روی می کنند. کلدمن از فرمانده روسی که با سر باز زدن از فرمان شلیک اژدر از یک جنگ اتمی جلوگیری کرد با تاسف یاد می کند و اینگونه رفتارها را نشانی از ضعف های بشری می داند. او معتقد است که دنیا دیگر به قهرمان هایی اینچنین نیاز ندارد و حالا زمان آن فرا رسیده که نسل جدید جنگجویان (روبات های هوشمند) نبض میادین نبرد را در دست بگیرند. نکته دیگر در صحبت های کلدمن اشاره او به ایجاد دوره ای جدید از جنگ سرد در میان کشورهای آمریکای لاتین است و این دقیقا همان هدفی است که آمریکا در برنامه های آتی نظامی خود در صدد دستیابی به آن است.

 

ادامه داستان:

 

coldman

 

علی رغم تلاش های اسنیک، کلدمن اقدام به آماده سازی و شلیک موشک اتمی به سمت آمریکا می کند[نظیر اقدامی که ولگین در متال گیر 3 انجام داد و به سمت مردم کشور خود بمب اتم شلیک کرد]  او با ایجاد اختلالی در سیستم راداری آمریکا اینطور برنامه ریزی می کند که به ظاهر شوروی حمله ای را علیه آمریکا ترتیب داده است. به این ترتیب Peace Walker به طور خودکار به این حمله پاسخ می دهد و حمله ای متقابل را علیه روس ها تدارک می بیند. این اتفاق زمانی روی می دهد که سران آمریکا و روسیه در حال مذاکره و امضای قراردادی برای منع گسترش سلاح های اتمی هستند.

 

کلدمن: به زودی اطلاعات ساختگی فعال میشن. اسنیک: اطلاعات ساختگی. کلدمن: Peace Walker توان تشخیصی نداره. اون فقط حملات علیه خودش رو پاسخ می ده. تنها کاری که لازم بود انجام بدیم این بود که یکسری اطلاعات ساختگی از حمله اتمی شوروی علیه آمریکا به وجود بیاریم. حالا دیگه Peace Walker واقعا بانی صلح جهانی میشه. … میلر: به نظر میرسه اون ها دلیل دیگه ای هم برای انتخاب اون روز داشته باشن.  اسنیک: چه دلیلی؟ میلر: فردا روزیه که آمریکا و شوروی با هم در Vladivostok ملاقات دارن. به طور حتم این آماده سازی بمب ها به این موضوع ارتباطی داره.  اسنیک: درسته… اون ها دارن درمورد سلت 2 (Strategic Arms Limitation Treaty) (15) با هم صحبت می کنن.  میلر: تو فکر می کنی کلدمن قصد داره این مذاکرات رو متوقف کنه؟ اسنیک: شاید به این دلیل یا شاید هم برای انجام یه معامله پر سود…

 

شرح بخشی از وقایع تاریخی و اصطلاحات موجود در بازی- بخش ششم

 

14- ان پی تی (NPT) از جمله واژه‌های سیاسی است که به کرات در محافل رسانه‌ای و سیاسی جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد. “ان.پی.تی” مخفف نام انگلیسی “معاهده منع گسترش هسته‌ای” (Nuclear Non- Proliferation Treaty) است. پس از آن که آمریکا در دوران جنگ جهانی دوم به استفاده از بمب اتمی اقدام کرد رقابت شدیدی از سوی سایر کشورهای بزرگ جهان برای دستیابی به این سلاح آغاز شد که در این مسیر شوروی سابق در سال ،۱۹۴۹ انگلیس در سال ،۱۹۵۲ فرانسه در سال ۱۹۶۰ و جمهوری خلق چین در سال ۱۹۶۴ به یک دولت هسته‌ای تبدیل شدند [موضوعی که کلدمن از آن با دلخوری باد می کند. وقتی ما خلع سلاح شدیم، کشور هایی مثل چین، فرانسه و حتی هند از ما پیشی گرفتن. این موضوع فرصتی رو به وجود آورد که همه بتونن توان اتمی خودشون رو افزایش بدن. گسترش سلاح های اتمی چیزیه که دقیقا ما به دلیل اون اینجا هستیم. و پروژه Peace Walker کلید اونه. وظیفه اصلی Peace Walker برگردوندن آرامش به این دنیای پر هرج و مرجه. نمی بینی اسنیک، ما به سلاح اتمی برای کنترل سلاح های اتمی نیاز داریم تا صلح داشته باشیم.] همچنین تحقیقات علمی که در دهه ۱۹۶۰ برای کاربردهای صلح آمیز انرژی هسته‌ای انجام شد به پیشرفت های شگرفی در فناوری راکتورهای هسته ای برای تولید برق منجر شد. در سال ۱۹۶۶ نیروگاه های هسته ای در پنج کشور در حال ساخت بود. در سال ۱۹۸۵ حدود ۳۰۰ نیروگاه هسته ای در کشورهای مختلف در حال فعالیت، ساخت یا طراحی بودند. خسارت های گسترده جانی و مالی ناشی از انفجار بمب های اتمی آمریکا در هیروشیما و ناکازاکی ژاپن و نیز تولید مقادیر زیادی پلونیوم ناشی از سوخت نیروگاههای هسته ای- که طبق برآوردهای سال ۱۹۸۵ روزانه برای تولید ۱۵ تا ۲۰ بمب اتمی کفایت می کرد- تلاش های بین المللی برای جلوگیری از استفاده های غیرصلح آمیز انرژی هسته ای را موجب شد که در نهایت این روند معاهده ان.پی.تی به عنوان تنها معاهده چندجانبه الزام آور در این زمینه در یک مقدمه و ۱۱ ماده منعقد شود. معاهده ان.پی.تی در اول ژوئیه ۱۹۶۸ برای امضای کشورها آماده شد و در این تاریخ آمریکا و انگلیس و ۵۹ کشور دیگر آن را امضا کردند. این معاهده پس از آن که آمریکا آن را در مجلس خود تصویب کرد در ۵ مارس ۱۹۷۰ به اجرا گذاشته شد. چین در ۹ مارس سال ،۱۹۹۲ فرانسه در ۳ اوت ۱۹۹۲ به عضویت این معاهده درآمدند.

 

Boss-4

 

در حال حاضر ۱۸۶ کشور جهان عضو این معاهده هستند. تنها کشورهای کوبا، اسرائیل، هند و پاکستان عضو این معاهده نیستند. همچنین کره شمالی نیز چند سال پیش از این معاهده خارج شده است.  نظارت بر اجرای معاهده ان.پی.تی و پروتکل الحاقی آن برعهده آژانس بین المللی انرژی اتمی است که خود یکی از آژانس های تخصصی سازمان ملل متحد محسوب می شود. آژانس بین المللی انرژی اتمی در سال ۱۹۵۷ با هدف تسهیل استفاده های صلح آمیز از انرژی هسته ای و جلوگیری از کار برد کمک های این آژانس در مقاصد نظامی آغاز به کار کرد و مقر آن در وین است. این آژانس در چارچوب نظام پادمان های ایجاد شده توسط معاهده ان.پی.تی به منظور بررسی میزان پای بندی کشورهای عضو ان.پی.تی به مقررات این معاهده بازرسی هایی را از تاسیسات هسته ای کشورهای عضو انجام می دهد. همچنین مفاد معاهده ان.پی.تی به ویژه پاراگراف سوم ماده هشتم آن دوره های پنج ساله ای برای بررسی عملکرد این معاهده تعیین کرده که در کنفرانس بررسی و توسعه ان.پی.تی در سال ۱۹۹۵ نیز به تایید اعضا رسیده است. در کنفرانس سال ۱۹۹۵ که با حضور بیش از ۱۷۰ کشور عضو برگزار شد تصمیماتی در خصوص افزایش مدت معاهده برای مدت نامحدود، عدم تکثیر هسته ای و خلع سلاح به عنوان اصول و اهداف اجرای این معاهده و تعیین فرایند بررسی های بعدی اتخاذ شد.

 

14.1- TTBT (Threshold Test Ban Treaty) پیمان محدودیت آزمایش سلاح های اتمی که به TTBT معروف است. این پیمان در جولای سال 1974 امضا گردید.  در سال 1963 این معاهده توسط اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده آمریکا و انگلیس امضا گردید. طبق مفاد این پیمان آزمایش سلاح های اتمی در آسمان، خارج از جو و زیر دریا ممنوع اعلام شده بود. همچنین به دلیل تاثیرات سوء رادیواکتیو بالای به جای مانده از آزمایش سلاح های اتمی، آزمایش این سلاح ها در تونل های زیر زمینی چه در محدوده مرزی (خاک) یک کشور و یا مرز و یا خاک کشورهای دیگر هم ممنوع اعلام شد.

 

15- سلت گفت‌وگوی محدودسازی جنگ‌افزار راهبردی، گفت‌وگوهای دوجانبه‌ای بود که در جریان جنگ سرد میان ایالات متحده و شوروی برقرار شد.

 

سالت ۱

 

Ford signing accord with Brehznev November 24 1974

 

گفت‌وگوی محدودسازی جنگ‌افزار راهبردی، سالت ۱ (Strategic Arms Limitations I) در ۲۶ مه ۱۹۷۲ میان ایالات متحده آمریکا و اتحاد شوروی به امضا رسید. بر اساس این توافقنامه، در برابر پذیرش تعهد متقابل مبنی بر کاهش تولید موشک‌های ضد موشک (ABM) شمار موشک‌های بالستیک اتحاد شوروی حداکثر ۱۶۰۰ موشک و برای آمریکا حداکثر ۱۰۵۴ موشک در نظر گرفته شد. قرارداد سالت ۱ به امضای لئونید برژنف رهبر اتحاد شوروی و ریچارد نیکسون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا رسید. قرارداد سالت ۲ در سال ۱۹۷۹ امضا اما هیچگاه اجرا نشد.

 

سالت ۲

 

Carter Brezhnev sign SALT II

 

در ۲۴ ژوئن ۱۹۷۹ گفت‌وگوی جدید محدودسازی جنگ‌افزار راهبردی، سالت ۲ میان ایالات متحده آمریکا و اتحاد شوروی به امضا رسید. این قرارداد را لئونید برژنف رهبر اتحاد شوروی و جیمی کارتر رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در وین امضا کردند. بر پایه این قرارداد تعداد موشک‌های راهبردی با چند کلاهک دو کشور به ۱۳۲۰ فروند کاهش یافت و اتحاد شوروی متعهد شد ۲۰۰ فروند از این موشک‌ها را نابود کند. آمریکا نیز قول داد آزمایش موشک‌های کروز با برد بیشتر از ۶۰۰ کیلومتر را متوقف کند. این قرارداد در ادامه قرارداد سالت ۱ بود اما به دلیل مخالفت‌های داخلی در آمریکا و در پی حمله شوروی به افغانستان کنگره ایالات متحده آمریکا از تصویب آن سرباز زد. [ظاهرا داستان بازی Peace Walker در همین زمان رخ می دهد.]

 

ادامه داستان

 

درست زمانی که کلدمن تا پیروزی چند قدمی بیشتر فاصله نداشت، ناگهان اتفاق غیرمنتظره ای رخ می دهد. گالوز سر می رسد و با افشای هویت واقعی خود، تمام نقشه های کلدمن را نقش بر آب می کند. در ادامه برای کلدمن هم مشخص می شود که گالوز درواقع یکی از ماموران ارشد کی. جی. بی بوده و با استفاده از هویت ساختگی خود سعی داشته تا تکنولوژی Peace Walker را برای اهداف کشور خود به خدمت بگیرد. به یکباره معادلات تغییر می کنند و موشک ها به سمت هدفی جدید نشانه می روند.

 

کلدمن: زادارنوف (Zadornov) تو از پشت به ما خنجر زدی… زادارنوف: خنجر از پشت!؟ تو درست می گی، راستی مگه ما از مدت ها پیش با هم دشمن نبودیم؟ تو واقعا فکر کردی که همقطارهای من برای کمپانی شما کار می کنن؟ تو واقعا فکر کردی که ما از روی صداقت به یه مشت سگ سرمایه دار خدمت می کنیم؟  کلدمن: می خوای چیکار کنی؟ زادارنوف: بمب اتمی رو شلیک کنم. هدفم هم کوباست.  کلدمن: عقلت رو از دست دادی؟ چه نفعی توی این کار هست؟ زادارنوف: این ما نیستیم که اولین حمله اتمی رو ترتیب می دیم. شما آمریکایی ها حمله اتمی علیه متحد ما، کوبا رو ترتیب می دید.  کلدمن: چی؟ زادارنوف: کمی فکر کن کلدمن. ما توی یه پایگاه آمریکایی هستیم، فکر می کنی جامعه جهانی در این مورد چی فکر بکنه؟ دنیا مملو از احساسات ضد آمریکایی میشه و کومونیست ها قدرت خودشونو تا آمریکای لاتین گسترش می دن. اجازه بده دوران بازدارندگی خودش رو تخریب کنه، درست همونطوری که کرملین می خواد.  … اسنیک: درمورد چی حرف می زنی؟ گالوز: چرا فکر می کنی که من تو رو به کاستاریکا فرستادم تا با شورشی ها طرف بشی؟ یه سیاستمدار واقعی هیچوقت دست خودش رو آلوده نمی کنه، اون اجازه می ده دیگران اونو به اهدافش برسونن. درست مثل کاری که من با تو کردم. اسنیک: منظورت اینه که آماندا… و شورشی ها…؟ گالوز: تو موفق شدی که یه مشت چریک رو تبدیل کنی به نیروهای خطرناک و فراری. و حالا تو تبدیل شدی به قهرمان قرن ما که در تمام طول حیات بشریت دیده شده. کلدمن: چه گوارا (Che Guevara)؟ گالوز: قهرمانی که به وسیله آمریکا خلع سلاح شد تا تبدیل به نمادی اسطوره ای بشه و باعث شد تا مبارزان (Sandinistas) برای گرفتن انتقام اون اقدام به براندازی حکومت دست نشانده آمریکایی کنن و نیکاراگوئه رو از چنگ آمریکا بیرون بیارن. و حمله اتمی به کوبا به طور طبیعی آخرین اقدام اونهاست.  سرباز: بارگذاری اطلاعات به پایان رسید. گالوز: مرگ در 39 سالگی… درست مثل چه گوارا. طعنه آمیزه، مگه نه؟ در انتها افسانه ها فقط یه داستان ساختگین. تو هم مثل باس کشته می شی، همونطور که اون کشته شد و این یه فریب جاودانه خواهد بود.

 

In-Game-6

 

ادامه داستان

 

اسنیک که تازه متوجه هدف زادارنوف شده سعی می کند مانع بروز جنگ اتمی شود. او سعی می کند تا با کاخ سفید تماس گرفته و رئیس جمهور را از دروغ بودن علایم حمله اتمی روسیه آگاه سازد و مانع حمله تلافی جویانه آن ها شود.

 

اسنیک: رئیس جمهور کجاست؟ میلر: آخرین چیزی که شنیدم اینه که اون الان درحال مذاکره درمورد سلت 2 تو ولادیوستوکه (Vladivostok).

 

اسنیک با کاخ سفید تماس می گیرد، اما رئیس جمهور برای اثبات ادعای او درخواست مدرک می کند.

 

رئیس جمهور: ما به دلایل کافی برای اثبات این که تو Big Boss هستی نیاز داریم. چیزی داری؟ اسنیک: باشه… اگه شما اسم Big Boss رو می دونید، پس شاید شما اونموقع اونجا بودید… زمانی که من این عنوان رو از رئیس جمهور جانسون دریافت کردم. رئیس جمهور: بله، من اونجا بودم… اسنیک: توی اون مهمونی DCI سعی کرد دست منو به نشانه دوستی بفشاره، اما من از این کار سر باز زدم. این اتفاق توی اون اتاق فوق مهرمانه روی داد. فقط تعداد کمی از اون باخبرن. رئیس جمهور: چرا از دست دادن با اون سر باز زدی؟ اسنیک: برای اینکه من می دونستم که افتخار من به کجا تعلق داره.  رئیس جمهور: همه توجه کنید، حمله موشکی شوروی یه حقه است. مامور: شما از کجا مطمئن هستید؟ رئیس جمهور: برای اینکه من تو اون روزها یکی از کارمندان همراه رئیس جمهور بودم. و من درست در کنار DCI ایستاده بودم که اون اتفاق افتاد. من همه چیز رو دیدم.

 

اسنیک مانع حمله اتمی متقابل از سوی آمریکا می شود، اما از طرفی Peace Walker بی توجه به راست یا دروغ بودن اخطارها به صورت خودکار خود را برای حمله اتمی متقابل آماده می کند. اما درست در آخرین لحظات، حافظه باس شروع به بازسازی خاطرات گذشته خود کرده و آماده سازی برای شلیک موشک اتمی را متوقف می سازد. پس از این اتفاق باس یا همان Peace Walker، به سمت دریا گام بر می دارد و اقدام با نابودی خود (غرق شدن در دریا) می کند. و بدین ترتیب باس یکبار دیگر همچون سربازی میهن پرست خود را برای نجات کشورش قربانی می کند، همانند کاری که چند سال پیش انجام داد.

 

In-Game-5

 

پس از این ماجرا کوجیما به حوادث آینده اشاره می کند و به پیش بینی آن ها می پردازد:

 

میلر: تو دوره جدید، سربازها وابسطه به دولت ها نخواهند بود و جنگ به یه شغل تبدیل خواهد شد. اونوقت ما هم به یک کالای باارزش تبدیل خواهیم شد. مشتری های زیادی از سراسر دنیا خواستار خدمات ما خواهند بود. MFS تازه تو شروع کارشه. اسنیک: این کار ساده ای نیست… میلر: منظورت چیه؟  اسنیک: ما توازن نظامی قدرت جهانی رو به هم زدیم و همه به دنبال شکار ما هستن. هیچکس نمی تونه توازن قدیمی رو دوباره بازگردونه و همه می خوان فقط ما رو حذف کنن. ما به سازمان نیازمندیم. میلر: چه سازمانی؟ اسنیک: ما باید با بزرگترین هیولای دوران مبارزه کنیم، منظورم زمانه. ده سال پیش زمان برای باس به پایان رسید… و اونو کشت. و حالا داره ما رو آزمایش می کنه. آیا زمان ما رو از صفحه روزگار پاک می کنه؟ یا با ما همکاری می کنه؟ این تنها مبارزه ایه که توش نه خوب وجود داره و نه بد، نه برنده ای هست و نه بازنده ای. حالا سوالی که ما باید از خودمون بپرسیم اینه که: آیا ما اونقدر زنده می مونیم که بتونیم قرن 21 رو ببینیم؟ میلر: من با تو هستم رئیس، ما اون زمان رو خواهیم دید. اسنیک: شکار آغاز شده و همه دنیا به دنبال ما هستن. افراد رو دور هم جمع کن. … بیگ باس: ما به کشورمون پشت کردیم. ما هیچ ملیت، فلسفه و ایدئولوژی ای نداریم. ما به جایی می ریم که به اون احتیاج داشته باشیم؛ جنگیدن، نه برای دولت ها، بلکه برای خودمون. ما به دلیل برای جنگیدن نیاز نداریم. ما می جنگیم چون به اون نیازمندیم. ما سربازان بدون حد و مرز هستیم، هدف ما به واسطه دوره ای که در اون زندگی می کنیم تعریف میشه. گاهی اوقات ما خودمون و خدماتمون رو می فروشیم. اگه زمانه اینطور بخواد، ما انقلابی می شیم، جنایتکار می شیم و حتی تروریست [به این دیالوگ ها خوب دقت کنید]  درسته، اینطوری ممکنه یکراست به سمت جهنم قدم بر داریم. اما چه جایی بهتر از اون رو برای ما سراغ دارید؟ اونجا تنها خونه ماست. بهشت و جهنم ماست. اونجا بیرون بهشت (Outer Heaven) (1) ماست.

 

1- Outer Heaven:

 

Outher-Heaven

 

حکومت ها سعی دارند برای سربازان خود بهشتی فراهم آورند که در آنجا احساس رضایت کامل داشته باشند. اما به نظر اسنیک، بهشتی که از آن یاد می کنند چیزی جز مکانی پر از دروغ، پر از خیانت و جنایت نیست. او بیزاری خود را از چنین بهشتی ابراز می دارد و درصدد ساخت مکانی است که عاری از چنین خصایص منفی باشد. او از پایگاه خود را خارج از بهشت ساخته شده توسط کشورها می داند و آن را اصطلاحا بیرون بهشت (Outer Heaven) می نامد. مکانی که پایگاهی برای سربازان ترد شده و پشت کرده به کشورشان است. مکانی برای سربازان بی مرز.

انتهای پیام./

محمود بلالی.وبسایت کالبد شکافی بازی های رایانه ای

 

 

 

نظرات
آخرین اخبار
تبلیغات





همراهان